About Me | درباره من
فارسی
نیما اکبرپور هستم. متولد ششم اسفند 1353 هجری خورشیدی در شهرستان لاهیجان. تحصیلاتم را در رشته مهندسی کامپیوتر و در گرایش نرمافزار در دانشگاه آزاد لاهیجان به پایان بردم. نوشتن را به طور جدی با همین وبلاگ آغاز کردم که پیشترها در آدرسی دیگر بود و در هفتهنامه چلچراغ ادامه دادم. آخرین مسؤولیتی که در این هفتهنامه داشتم معاونت سردبیری بود و در چند ماه آخر به عنوان جانشین سردبیر بودم.
در حال حاضر در شبکه تلویزیونی بیبیسی فارسی به عنوان برنامهساز و مجری برنامه کلیک با موضوع فناوری مشغول به کار هستم.
در حال حاضر در شبکه تلویزیونی بیبیسی فارسی به عنوان برنامهساز و مجری برنامه کلیک با موضوع فناوری مشغول به کار هستم.
سوابق رسانهای
- هفتهنامه چلچراغ
- ماهنامه دنیای کامپیوتر و ارتباطات
- خبرگزاری سینا
- روزنامه هدف و اقتصاد
- نشریه الکترونیک زیگ زاگ
- روزنامه قیام
- رادیو جوان
تمام چیزهایی که این بالا نوشته شده، به نوعی شمایلی شبیه به یک رزومه رسمی دارد اما داستان واقعی زندگی من چیز دیگری است. این روایتی است خودمانی:
تمام 25 سال نخست زندگیم را در لاهیجان گذراندم. شهری در شمال ایران با مردمی متفاوت که سعی دارم تا بیشتر خوبیهایشان یادم بماند.
سال اول دبستان بودم که جنگ آغاز شد و تا سوم راهنمایی طول کشید. هشت سالی که با ترس و قلکهای نارنجک شکلی گذشت که پول عیدیمان را تویش میریختیم و به جبهه میفرستادیم. سالهایی که جایزه شاگرد اول شدنمان یک مشت خودکار رکس بود و مقداری دفترچه چهلبرگ و شصتبرگ اضافه بر جیره ماهانه. دورانی که صرف ساخت پناهگاه با کیسههای شنی در حیاط مدرسه شد و آموزش دفاعی که البته از اول راهنمایی تا چهارم دبیرستان طول کشید. کلاشینکف و ژ3 و کلاسهای ش.م.ر که مدرسش انگشتش را در پودر گاز اشکآور میکرد و محض تفریح و البته با قصد ساختن مرد از ما زیر چشمانمان میمالید. و البته ما سعی میکردیم تا در کشاکش چنین دهری، مرد باشیم و سنگ زیرین آسیا! و سنگ بودن و سخت ماندن کار چندان راحتی برای پسربچهها نیست.
تا پایان دانشگاه را در این شهر گذراندم. هر چند دیپلمم به تبع باقی فامیل همنسلم و به امید پزشک شدن علوم تجربی بود، اما دانشگاه را در رشته مهندسی کامپیوتر و در گرایش نرمافزار به پایان بردم. دوران دانشگاه به خاطر آن که در شهر خودم سپری شد، چندان حس دانشجو بودن را در من القا نکرد. انگار در ادامه دوران دبیرستانم باشد و راهنمایی و دبستان. و البته خاطرات خوب دانشگاه گاهی همراه خاطرات بدی است که عمدهاش را افرادی میسازند که به جرم پوشیدن شلوار جین و ژل زدن به موها، برایمان پرونده تشکیل میدادند. و همانها اکنون با ژستهایی روشنفکرانه در جاهایی چون شورای شهر و پستهای دیگر، از عملکردشان دفاع میکنند.
سال 1378 هجری خورشیدی به تهران مهاجرت کردم به امید آن که در پایتخت اتفاق بهتری برایم بیفتد. کارهای زیادی را در این دوران تجربه کردم که از گفتنشان ابایی ندارم. گسترهای از فعالیتها از نقاشی ساختمان تا بازاریابی. سال 1379 برای شش ماه مهمان مشهد بودم تا پروژهای را در آنجا به اتمام برسانم. کار بعدی تأسیس کافینت ماتریس در شهرک اکباتان تهران بود. یک سال و نیم آنجا فعالیت کردم که همزمان شد با موج ابتدایی وبلاگهای فارسی و نوشتن من در عصیان. ماتریس را به علت سرقت مسلحانه بستم! سرقتی که با زخمی شدن من همراه شد و البته پلیس 110 مقتدر دوران قالیباف که میتوانست مجرمان را بیابد و نیافت یا نخواست که بیابد!
شش ماه بعد شرکت طراحی وب گردون را با دوست دیگری تأسیس کردیم که حاصلش طراحی و میزبانی دهها سایت و وبلاگ و فتوبلاگ بود. این دوران همراه شد با نوشتن من در وبلاگ دیگری به نام سرگردون که موضوعات فناوری اطلاعات را پوشش میداد. مطالب سرگردون در مطبوعات آن زمان بازنشر میشد و باعث شد تا چندی بعد به همکاری با هفتهنامه چلچراغ دعوت شوم. همزمان با فعالیت در گردون به نوشتن در صفحهای با عنوان «چت» در چلچراغ پرداختم که حوزه مورد علاقهام یعنی فناوری را در بر میگرفت.
گردون را بنابر دلایلی یک سال و نیم بعد رها کردم و به شرکت ستکام رفتم و بعد از نه ماه به روزنامه «هدف و اقتصاد» و «قیام» نقل مکان کردم. ابتدا گرداننده سایت هدف و اقتصاد بودم و بعد از چند ماه علاوه بر حفظ این سمت ستون طنز آن را مینوشتم و پس از آن دو صفحه روزانه فرهنگی و جوان را دبیری کردم. در این مدت علاوه بر این که همکاریم با چلچراغ افزایش پیدا کرد، دورههای آیلرن را در بیبیسی تراست گذارندم و برای سایت زیگزاگ و برنامه رادیوی زیگزاگ بیبیسی گزارشهایی تهیه کردم. در نهایت تمام کارهای دیگر را رها کردم و معاونت سردبیری چلچراغ را پذیرفتم. در شش ماه آخر فعالیتم در چلچراغ جانشین سردبیر بودم و پس از آن که مراحل استخدامی و آزمونهای بیبیسی را گذراندم، به استخدام تلویزیون فارسی بیبیسی فارسی در آمدم.
این تمام اتفاقاتی نیست که در هشت سال اخیر بر من گذشته است و بخش اعظمش در بایگانی این وبلاگ موجود است. اما شاید بتوان آن را خلاصهترین اتوبیوگرافیای دانست که یک نیما درباره خودش نوشته است.
تمام 25 سال نخست زندگیم را در لاهیجان گذراندم. شهری در شمال ایران با مردمی متفاوت که سعی دارم تا بیشتر خوبیهایشان یادم بماند.
سال اول دبستان بودم که جنگ آغاز شد و تا سوم راهنمایی طول کشید. هشت سالی که با ترس و قلکهای نارنجک شکلی گذشت که پول عیدیمان را تویش میریختیم و به جبهه میفرستادیم. سالهایی که جایزه شاگرد اول شدنمان یک مشت خودکار رکس بود و مقداری دفترچه چهلبرگ و شصتبرگ اضافه بر جیره ماهانه. دورانی که صرف ساخت پناهگاه با کیسههای شنی در حیاط مدرسه شد و آموزش دفاعی که البته از اول راهنمایی تا چهارم دبیرستان طول کشید. کلاشینکف و ژ3 و کلاسهای ش.م.ر که مدرسش انگشتش را در پودر گاز اشکآور میکرد و محض تفریح و البته با قصد ساختن مرد از ما زیر چشمانمان میمالید. و البته ما سعی میکردیم تا در کشاکش چنین دهری، مرد باشیم و سنگ زیرین آسیا! و سنگ بودن و سخت ماندن کار چندان راحتی برای پسربچهها نیست.
تا پایان دانشگاه را در این شهر گذراندم. هر چند دیپلمم به تبع باقی فامیل همنسلم و به امید پزشک شدن علوم تجربی بود، اما دانشگاه را در رشته مهندسی کامپیوتر و در گرایش نرمافزار به پایان بردم. دوران دانشگاه به خاطر آن که در شهر خودم سپری شد، چندان حس دانشجو بودن را در من القا نکرد. انگار در ادامه دوران دبیرستانم باشد و راهنمایی و دبستان. و البته خاطرات خوب دانشگاه گاهی همراه خاطرات بدی است که عمدهاش را افرادی میسازند که به جرم پوشیدن شلوار جین و ژل زدن به موها، برایمان پرونده تشکیل میدادند. و همانها اکنون با ژستهایی روشنفکرانه در جاهایی چون شورای شهر و پستهای دیگر، از عملکردشان دفاع میکنند.
سال 1378 هجری خورشیدی به تهران مهاجرت کردم به امید آن که در پایتخت اتفاق بهتری برایم بیفتد. کارهای زیادی را در این دوران تجربه کردم که از گفتنشان ابایی ندارم. گسترهای از فعالیتها از نقاشی ساختمان تا بازاریابی. سال 1379 برای شش ماه مهمان مشهد بودم تا پروژهای را در آنجا به اتمام برسانم. کار بعدی تأسیس کافینت ماتریس در شهرک اکباتان تهران بود. یک سال و نیم آنجا فعالیت کردم که همزمان شد با موج ابتدایی وبلاگهای فارسی و نوشتن من در عصیان. ماتریس را به علت سرقت مسلحانه بستم! سرقتی که با زخمی شدن من همراه شد و البته پلیس 110 مقتدر دوران قالیباف که میتوانست مجرمان را بیابد و نیافت یا نخواست که بیابد!
شش ماه بعد شرکت طراحی وب گردون را با دوست دیگری تأسیس کردیم که حاصلش طراحی و میزبانی دهها سایت و وبلاگ و فتوبلاگ بود. این دوران همراه شد با نوشتن من در وبلاگ دیگری به نام سرگردون که موضوعات فناوری اطلاعات را پوشش میداد. مطالب سرگردون در مطبوعات آن زمان بازنشر میشد و باعث شد تا چندی بعد به همکاری با هفتهنامه چلچراغ دعوت شوم. همزمان با فعالیت در گردون به نوشتن در صفحهای با عنوان «چت» در چلچراغ پرداختم که حوزه مورد علاقهام یعنی فناوری را در بر میگرفت.
گردون را بنابر دلایلی یک سال و نیم بعد رها کردم و به شرکت ستکام رفتم و بعد از نه ماه به روزنامه «هدف و اقتصاد» و «قیام» نقل مکان کردم. ابتدا گرداننده سایت هدف و اقتصاد بودم و بعد از چند ماه علاوه بر حفظ این سمت ستون طنز آن را مینوشتم و پس از آن دو صفحه روزانه فرهنگی و جوان را دبیری کردم. در این مدت علاوه بر این که همکاریم با چلچراغ افزایش پیدا کرد، دورههای آیلرن را در بیبیسی تراست گذارندم و برای سایت زیگزاگ و برنامه رادیوی زیگزاگ بیبیسی گزارشهایی تهیه کردم. در نهایت تمام کارهای دیگر را رها کردم و معاونت سردبیری چلچراغ را پذیرفتم. در شش ماه آخر فعالیتم در چلچراغ جانشین سردبیر بودم و پس از آن که مراحل استخدامی و آزمونهای بیبیسی را گذراندم، به استخدام تلویزیون فارسی بیبیسی فارسی در آمدم.
این تمام اتفاقاتی نیست که در هشت سال اخیر بر من گذشته است و بخش اعظمش در بایگانی این وبلاگ موجود است. اما شاید بتوان آن را خلاصهترین اتوبیوگرافیای دانست که یک نیما درباره خودش نوشته است.
English
Nima Akbarpour is presenter of the BBC’s technology programme Click, broadcast worldwide on BBC Persian TV.He studied Computer Science at the Azad University of Lahijan (IRAN). He began writing for Chelcheragh weekly magazine and continued writing for Zigzag online (BBC i-learn project workshop magazine). He joined the BBC in February 2008 as producer and he became the presenter of Persian version of Click.
Twitter Updates
»
پرژن لوگو، دریافت لوگوهای فارسی
(89 کليک)
» آشپزی گیلکی (66 کليک)
» پخش زنده خرید کتاب روی نقشه زمین (115 کليک)
» لایکخور، سایتی برای یافتن بهترینهای وب (220 کليک)
» فارسیتل، سیستمعامل فارسی موبایل مبتنی بر اندروید (151 کليک)
» راهاندازی سایت جدید آموزش روزنامهنگاری (148 کليک)
» بررسی آیفون ۴، گوشی تازه شرکت اپل (269 کليک)
» چند دقیقه از وقت آنلاینتان را هدیه بدهید (436 کليک)
» دانلود برنامه بازیهای جام جهانی به فارسی (352 کليک)
» سایت جدید مجلات همشهری (538 کليک)
» فونت فارسی «دستنویس» (932 کليک)
» کلیک؛ فناوری و پیشبینی حوادث غیرمترقبه (340 کليک)
» کلیک؛ فناوریهای ترجمه ماشینی (318 کليک)
» ویجت بیبیسی فارسی برای وبسایتها و وبلاگها (461 کليک)
» کلیک؛ کلاود کامپیوتینگ یا محاسبات ابری (309 کليک)
» آشپزی گیلکی (66 کليک)
» پخش زنده خرید کتاب روی نقشه زمین (115 کليک)
» لایکخور، سایتی برای یافتن بهترینهای وب (220 کليک)
» فارسیتل، سیستمعامل فارسی موبایل مبتنی بر اندروید (151 کليک)
» راهاندازی سایت جدید آموزش روزنامهنگاری (148 کليک)
» بررسی آیفون ۴، گوشی تازه شرکت اپل (269 کليک)
» چند دقیقه از وقت آنلاینتان را هدیه بدهید (436 کليک)
» دانلود برنامه بازیهای جام جهانی به فارسی (352 کليک)
» سایت جدید مجلات همشهری (538 کليک)
» فونت فارسی «دستنویس» (932 کليک)
» کلیک؛ فناوری و پیشبینی حوادث غیرمترقبه (340 کليک)
» کلیک؛ فناوریهای ترجمه ماشینی (318 کليک)
» ویجت بیبیسی فارسی برای وبسایتها و وبلاگها (461 کليک)
» کلیک؛ کلاود کامپیوتینگ یا محاسبات ابری (309 کليک)







فلسفه



