سلام، خوبی آقا نیما؟ خیلی شغل جدید رو تبریک میگم ;)
نیما: ممنون فرهاد جان.
نوشتهشده توسط: FARHAD/PESAR AMOOIE AQAIE HAMSAR در 5, 2007 03:30
کتاب؟! ... توضیح ضروری ...
گولبولت
نیما: یه چند تا کتاب نصفه و نیمه دارم. یکیش مجموعه مقالاتمه که کارش جلوتره. اون رو میگم پیام جان.
نوشتهشده توسط: تافته در 5, 2007 05:48
چقدر خوبه در یک نقطه از زندگی، آدم یهو با خودش دو دو تا چهار تا کنه و بفهمه چی میخواد و شجاعت و اراده اینو داشته باشه که به بقیه چیزایی که نمیخواد و میدونه مال اون نیست بگه «نه»! حتی بر خلاف نظر دیگران.
نوشتهشده توسط: زامياد در 5, 2007 11:48
خدا قوت. بعید میدونم از انصرافت پشیمون بشی.
نوشتهشده توسط: حاجی کنزینگتون در 6, 2007 04:05
خوب تبریک میگم و واقعاً خوشحالم که بانک نرفتی چون خیلی محیط خستهکنندهایه. منتظر کارهات هستم.
نوشتهشده توسط: مهسا در 6, 2007 02:12
نیما جان سلام. موضوع چیه؟ هم لینکام رو برداشتی و هم کامنتام رو پاک کردی. البته هیچکدوماش ابداً مسئلهای نیست تا مادام که بدونم دلیلاش دلخوریای چیزی نبوده. خلاصه اگر از ما رنجشای داری بگو تا رفع کنیم بره پی کارش عزیزم.
:)
نیما: هاله جان. الان دیدم لینکت به طور اشتباه توی لینکتکونی که داشتم پاک شده. اضافه کردم دوباره اما هیچ کامنتی ندیدم که بخوام پاکش کنم و اصولاً هیچ کامنتی رو هم پاک نمیکنم. دوباره کامنتت رو اضافه کن.
نوشتهشده توسط: هاله در 6, 2007 04:57
خوب شد بانک نرفتی... معاونت سردبیری 40چراغ رو تبریک میگم شدیداً.
نوشتهشده توسط: مونا در 6, 2007 11:40
خوشحالم که خودت رو ننداختی توی بانک! اینجور جاها برای آدمهایی با این سبک و سیاق خیلی کوچیکه.
نوشتهشده توسط: محسن در 7, 2007 06:09
خوب الهی شکر بابا. باور کن فکر کردم ازم دلخوری به جان خودم وگرنه لینک اصلاً هیچ مقصود اصلی نبود و نیست و همین الان شاید نصف کسانای که لینکهاشون تو لیست من هست حتی منو نشناسن چه برسه به اینکه لینکام رو گذاشته باشن. همین که با هم cool هستیم خیالام دیگه راحت شد. :)
کامنتام هم یک کم لوس بود و همون بهتر که ثبت نشده.
نوشتهشده توسط: هاله در 7, 2007 08:24
دو تا پیشنهاد نیما جان:
۱. اوضاع کوکیات رو مرتب کن چون نظرخواهیات آدرس و مشخصات پیامدهنده رو حفظ نمیکنه.
۲. بین نظرها یک خط یا چیزی بذار که کامنت هر کس مجزا بشه و سریعتر قابل تشخیص.
همین دیگه، فعلاً دیگه امری نیست. :)
نوشتهشده توسط: هاله در 7, 2007 08:28
سلام آقای اکبر پور بسیار عزیز
امیدوارم مشغول به هر کاری که هستی موفق باشی
هرچند جات اینجا خیلی خالیه و ما آدمها تا یکی از جلو چشممون دور میشه فوری یادمون میافته که باید دلتنگش بشیم شاید به این خاطر که وقتی هست خوب هست دیگه ولی وقتی نیست ....
ای بابا ولش کن در هر حال مطمئنم کاری رو که الان داری میکنی خیلی بهتر از موندن در اینجا هست
راستی هر چند وقت یه بار به وبلاگ من هم سری بزن شاید جاش نباشه و باید حضوری میگفتم ولی الان میگم که من روحیه ای رو که امروز دارم مدیون راهنماییهای تو هستم چون تو بودی که بهم گفتی چی کار کنم حالا هم سه تا وبلاگ دارم که هر کدوم برام یه دنیا ارزش داره و کلی خالیم میکنه ازت ممنونم
این دنیای عجیب مجازی خوبیش اینه که برقراری ارتباط رو آسون کرده مگه نه؟
با آرزوی یه دنیا خوشبختی برای تو.
نوشتهشده توسط: الهام در 9, 2007 11:23
نیما جان درود
خوشحالم سایتت را دیدم. لینكت كردم.
ارادتمند
نوشتهشده توسط: فرشيد خداداديان در 9, 2007 01:19
سلام بر آقا نیمای گل
معاونت سردبیری چلچراغ مبارکت باشه. هرچند که حد و جایگاهت از اینا هم خیلی بالاتره. رادیو نورهود و هر وقت دوباره راه انداختی یه خبری به ما بده که خیلی پایه برنامههاش هستیم.... مخصوصا اون موسیقی کولیهای یونانی رو!
راستی در سمت جدی سعی کن از سوتیهای چلچراغ کم کنی.
نوشتهشده توسط: رضا لیاقت ورز در 9, 2007 02:10
با سلام
خیلی برای قبول شدن در آزمون استخدامی بانک سعی کردی یا همین طوری قبول شدی؟
نیما: تقریباً سعی نکردم. هر چی بلد بودم رو زدم به قول معروف.
نوشتهشده توسط: رضا در 12, 2007 02:53