Osyan Weblog, By Nima Akbarpour
جست‌وجو در عصیان  
خانه | بایگانی | تعرفه آگهی | XML
« نوشته پیشین :: نوشته پسین »
ابتکار میلیون دلاری، پیکسل‌های فروشی یک سایت

Million Dollar Homepageزیگزاگ- یک ایده خوب، می تواند صاحبش را پولدار کند. این ایده‌های ریز و درشت همیشه مثل قارچ سبز می‌شوند و ما همیشه به خود می‌گوییم: «چه جالب، چطور به فکر من نرسید؟»
یکی از همین ایده‌های نو باعث شد تا یک جوان ۲۱ ساله انگلیسی، یک میلیون دلار پول به جیب بزند. چطور چنین چیزی ممکن است؟
یک کاغذ یادداشت سفید، نقطه آغاز ماجرا بود: یک تجارت میلیون دلاری.
اواخر ماه اوت 2005 بود که آلکس تو، وقتی در رختخواب منزل یکی از اقوامش لمیده بود، یک فکر بکر در ذهنش جرقه زد. بزرگ‌ترین مشکل او در آن لحظه بی‌پولی بود و به هیچ وجه مطمئن نبود که از پس بدهی دانشگاهش بر بیاید. این بود که شدیداً احساس فقر و فلاکت می‌کرد.

اختراع زاده احتیاج است
نخستین چیزی که الکس روی کاغذ نوشت این بود: «چطور می‌توانم میلیونر بشوم؟» و بعد زیر این عنوان چند کلمه کلیدی را هم که به ذهنش می‌رسید اضافه کرد. با یک تحلیل مختصر و سبک و سنگین کردن نوشته‌ها، بیست دقیقه بعد ایده «صفحه میلیون دلاری» متولد شد.
این ایده چیزی نبود جز فروش پیکسل یعنی نقاط تشکیل‌دهنده مانیتور. فضایی تبلیغاتی که هر نقطه‌اش یک دلار بود و کمترین میزان خرید، یک فضای ۱۰ در ۱۰ پیکسلی معادل ۱۰۰ دلار. مقدار فضای خریداری شده مانند قطعه زمینی بود که خریدار می‌توانست در آن آگهی تبلیغاتی خود را قرار دهد. کلیک روی فضای خریده‌‌شده بیننده را به سایت خریدار هدایت می‌کرد. او همان شب دامنه مورد نظر خود را ثبت کرد: صفحه میلیون‌دلاری.

پول پارو می‌کنیم!
الکس ۵۰ پوند برای خرید دامنه «صفحه میلیون دلاری» و فضای مورد نیاز برای میزبانی آن خرج کرد. اولین مشتریان آلکس دوستان و اطرافیانش بودند که خریدشان هزار دلار اول را برایش به ارمغان آورد. او درآمد اولیه‌اش را صرف تبلیغات و چاپ آگهی کرد و به این ترتیب توانست بازدیدکنندگانش را افزایش دهد. پس از آن بود که به گفته خودش پول مثل برف بر سرش می‌بارید؛ هر چه بیشتر پول جمع می‌کرد، حرف و حدیث بیشتری درباره سایتش راه می افتاد و هر چه بیشتر در این زمینه حرف زده می شد او پول بیشتری جمع می‌کرد.
چهار ماه گذشت و او دو هزار مشتری را در سایتش پذیرا شد که در میانشان می‌شد اسامی معتبری چونThe Times ، Orange و eBay را دید.
در همین احوال بخش خبری بی‌بی‌سی گزارش داد که سایت «صفحه میلیون دلاری» در یازدهم ژانویه 2006 هدف حمله DOS قرار گرفت که با ارسال تقاضاهای متعدد به سرور سایت از منابع مختلف، پهنای باند آن را اشغال می کند و سایت را از کار می‌اندازد. گفته می‌شد که عاملان این حمله خواستار دریافت باج در ازای قطع حملات خود بودند. سایت «صفحه میلیون دلاری» شش روز پس از آغاز این حملات توانست با تقویت توان سخت افزاری سرور خود، دوباره آنلاین شود.
این سایت، علاوه بر آگهی‌دهندگان، بازدیدکنندگان فزاینده‌ای را نیز جذب کرده بود. بیش از دو میلیون بازدیدکننده یکتا در هفت روز آخر سال، انگیزه ای کافی بود تا همه برای خرید چند پیکسل از این سایت سر و دست بشکنند. در این مدت ۹۹۹ هزار پیکسل به فروش رفت و هزار تایش باقی ماند که در سایت eBay به حراج گذاشته شد. آنها هم به بالاترین پیشنهاد فروخته شدند و به این ترتیب این دانشجو میلیونر شد.
حالا الکس موفقیت خودش را باور داشت چرا که صدها سایت مشابه با سایت او مانند قارچ در اینترنت سبز شدند. آگهی‌دهنده‌ها از سرمایه‌گذاری خود در این سایت راضی بودند و این مهر تأییدی بود بر قدرت «کلمه» و «ایده» دانشجویی که می‌خواست میلیونر شود. پولی که به دست آورد او را در موقعیت مناسبی قرار داد به طوری که پیشنهادهای کاری متعددی از سراسر دنیا دریافت کرد. اما با همه اینها الکس تصمیم گرفته تا موفقیت خود را یک بار دیگر تکرار کند چرا که او یک ماه پیش سایت پیکسلی جدیدش «پیکسلوتو» را راه‌اندازی کرد و باز هم دارد پیکسل می‌فروشد. او حالا مشهورترین «پیکسل‌فروش» دنیاست.

نمای میلیون دلاری
چه کسی باور می‌کرد ابعاد این ایده تا کجا گسترده شود؟ تجربه نشان داده که یک ایده هر چقدر هم تکراری باشد، می‌تواند با کمی تغییر و در نسخه‌های متعدد موفقیتی دوباره را به ارمغان بیاورد. صفحه میلیون دلاری از دنیای مجازی به بیرون کشیده شد و میان خیابان‌های آمستردام جا خوش کرد. این بار یک ساختمان، میزبان آگهی‌های پیکسلی روی نمای خود بود. [+]
باز هم فروش فضای تبلیغاتی و باز هم درآمد هنگفت و باز هم این سؤال که: «چه جالب، چطور به فکر من نرسید؟»


دنبالک:
http://www.osyan.net/cgi-bin/mt/osyanmt-tb.cgi/1022
'
Ê
Â
š
)
  10 2007 ساعت 10:01
نظرها:
ارسال نظر
      
ثبت آدرس 






مصاحبه‌ای در باب ف ی ل ت ر ی ن گ با وزیر ارشاد انجام داده‌ام. ببینش.

نوشته‌شده توسط: محمدصالح در 10, 2007 10:21

اومدم يه چيزي بنويسم مرتبط با متن.
ديدم چيزي به ذهنم خطور نمي‌كنه.
گفتم دست خالي نرم.
يه سلام عرض كنم.
سلام.

نوشته‌شده توسط: نيما مينوي در 11, 2007 05:53

من با شما يه بار قبلا تو نمايشگاه كتاب دو سال پيش صحبت نكردم؟ همراه يكي بودم. يادتون نمياد؟
تازه فهميدم شما كي بوديد.
گفتم تا بيات نشده يادم بگم.

نيما: ما مخلصيم آقا نيما اما با اين نشونی‌هايی که دادی چطور يادم بياد؟

نوشته‌شده توسط: نيما مينوي در 11, 2007 05:56

سلام
با وبلاگت خیلی حال کردم. ایول. اگه موافق باشی تبادل لینک؟
دو تا وبلاگ دارم.

1: http://pesar-irooni.pib.ir
2: http://iranian-boy.pib.ir


نوشته‌شده توسط: پسرایرونی در 13, 2007 12:03

نيما جان سلام، ببخش که احتمالاً سؤال چرند می‌پرسم. اما قصه اين ثبت چيه؟ يعنی همه فيلتر می‌شيم اگه ثبت نکنيم خودمونو؟ dead line کی هست؟ جديه؟ چکار بايد کرد؟ يعنی همين ارتباط ساده رو هم می‌گيرن ازمون؟ بلاگ‌اسپات چی؟

نيما: شبنم جان. اينها توی این طرح اومدن گفتن که همه وبلاگ‌ها و وب‌سايت‌های ايرانی دو ماه وقت دارن ثبت کنن خودشون رو وگرنه فيلتر می‌شن. بعدش شايع شد که وبلاگ‌هايی که دامنه مستقل ندارن، مثلا توی پرشين‌بلاگ یا بلاگفا يا بلاگ‌اسپات هستند، نيازی به ثبت ندارند اما اين مسأله رسماً اعلام نشد. به هر حال ما با کل مسأله مشکل داربم. وبلاگ يا وب‌سايت روزنامه يا کتاب نيست که مجوز بخواد. ضمن اين که خيلی جاها برای روزنامه هم مجوز نياز نيست. اما اين اساتيد باز يک طرح رو باعجله می‌خوان پياده کنن. طرحی که آيين‌نامه دولتيه و قانون هم نشده و از نظر حقوقی اشکال داره و متناقض قانون اساسی خودشون هم هست.

نوشته‌شده توسط: babune در 13, 2007 12:02

سلام نیما جان
3 سال پیش منم به فکر یک همچین کاری افتادم ولی اگه بخوام بگم چه اتفاقاتی افتاد و چی شد مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شه ولی اولین مشکل و عمده‌ترینش این بود چه طور از ملت پول بگیرم.

نيما: عماد جان اين نشون می‌ده که اگه بيل گيتس توی ايران به دنيا اومده بود چيزی نمی‌شد بنده خدا.

نوشته‌شده توسط: عماد در 13, 2007 04:37

آقا نیمای عزیز... سلام... سرفراز کردید به ما سر زدید... ولی راحت می‌شد از کامنتتون فهمید که تو وبلاگم هیچ چیز قابل توجهی جز اسم وبلاگم ندیدید... خب حق می‌دم! اون دفترچه یادداشت من کجا و این سایت شما کجا؟!... دو نقطه دی... من تازه یک ماهه وبلاگ می‌نویسم واسه همین هم اگه نظری یا تجربه‌ای داشته باشید با آغوش باز استقبال می‌کنم! (از شما نه ها! از نظر یا تجربتون!)... پایدار باشید...

نيما: مرضيه جان. ما که جسارت نکرديم. گفتم کتابی رو که هم اسم بلاگته دوست دارم. چرا چوب‌کاری می‌کنی؟ :)

نوشته‌شده توسط: مرضیه در 14, 2007 07:44
 
ارسال لینک این مطلب به دیگران
 ارسال لینک این مطلب به:   پست الکترونیکی شما: 

پیام (اختیاری):