منم عاشق کباب ترش هستم... الان هم گشنمه و دلم ضعف رفت...
نوشتهشده توسط: دنیا در 24, 2006 06:42
من هم ضایع شدم که تو ایسم سرخودی و الان دارم بوق میزنم! صداشو میشنوی؟ D:
نوشتهشده توسط: فرناز در 24, 2006 07:24
سلام زیبا بود و خوندنی مطلبت و کارتون هم کار جالبی بوده موفق باشی. اگه قابل بدونی لینکت کردم.
نوشتهشده توسط: مهدی ح در 24, 2006 08:49
این 5 امی بدجور با شرایط من همخونی داره!
نوشتهشده توسط: Ho-Z در 24, 2006 09:36
اين نيمای شيکمو همش فکر خوردنه. يه وقت کم نياری. ولی کلا جالب بود. اين چيزها رو نمینوشتی هم خودم میدونستم.
نوشتهشده توسط: گندم در 25, 2006 12:34
۱. میدونی یه ذره شبیه قدیما شد :)
۲. هزار تا نکته رو تو یه شماره قالب میکنی فکر میکنی مردم بلانسبت چیزن نمیفهمن؟
۳. این بوق بزنین خیلی بهم برخورد. فکر کردی فقط خودت ایسم داری؟ جوادیسم میدونی چیه؟
۴. تو واقعاً باقلا میخوری هیچیت نمیشه؟ (این سؤال واقعاً واسم پیش اومدا!)
۵. آقای معاون لطفاً بذار من یه بار ماسکی رو ببینم. آره٬ آره٬ تو رو خدا٬ فقط یه کوچولو٬ یه ثانیه. اگه نمیذاری حداقل بهش بگو من اون را غش. یه امضا هم بگیر لطفاً. باشه؟ خوب؟ قبول؟ قول میدی؟
نيما: برای شماره يک: دو نقطه دی برای شماره دو: اِ تو هم فهميدی؟ برای شماره سه: می دونم چيه. برای شماره چهار: جرأت ندارم سبزشو بخورم اما پخته و خيسوندهشو میخورم برای شماره پنج: اگه بتونی بگی اين چند تا نقطه داره میذارم ماسکی رو ببينی:
کشتمبکشمکششششپششپشکشششپارا
نوشتهشده توسط: آ.ن در 25, 2006 01:35
فکر میکنی اگه منم از ميکروبيولوژی انصراف داده بودم الان چی شده بود؟!!!
از فضولی داشتم....م. دیر کردی یه خورده!... بازی جالبیه. بعضی استعدادهای نهفته درش کشف میشه...
نوشتهشده توسط: شهره در 25, 2006 02:20
در مورد نيمرو باهات موافقم. تحصيلاتت هم خيلي جالبه.
نوشتهشده توسط: عبدي در 25, 2006 06:02
خب، اول بوق بوق!!! دوم مسلماً فقط تو بتونی اسم شخصی داشته باشی. سیم، روزنامهنگاری بيشتر بشت میخوره مهندس و 4 هم خيلی مخلصيم. 5 الهی بترکی چرا چاق نمیشی شيکمو.
نوشتهشده توسط: sefidbarfii در 25, 2006 07:00
سلام... من و سایر اعضای تیم ال فور آی از زمانی جزو خوانندههای مجله چلچراغ بودیم که ابراهیم رها مینوشت و امیر ژوله از اون کودک فهیم! اگر چه هنوز هم چلچراغ همونه و شنبههامون (اگر چه که هیچ وقت خدا شنبه نمیاد) بدون چلچراغ یکشنبه نمیشه (kidding)، اما خب زمانی که اسم نویسندههای مجله رو توی چلچراغ چند ماه پیش دیدم که آدرس وبلاگها و سایتهاتون رو معرفی کرده بود هیچ وقت به فکرم نرسید بیام تو سایت نیما اکبرپور دعوتش کنم به حمایت...
حمایت از اولین و بزرگترین مسنجر تحت وب (web base) ایرانیها و فارسیزبانان...
اومدم دعوتتون کنم که اگه پیشرفت و توسعه زبان فارسی در سطح دنیا براتون اهمیت داره.... برای حمایت از این طرح ملی و سربلندی ایرانمون با قرار دادن یه لینک یا یه آگهی یا یه متن هر چند کوتاه ما رو در حفظ و پیشرفت اون کمک کنید...
آدرس بنرها:
http://www.l4i.com/linktous.aspx
در ضمن اگر مایل به تبلیغ مجله چلچراغ و یا سایت و وبلاگ خودتون در ال فور آی هستید، لوگوی خودتون رو ارسال کنید تا در بخش حامیان و یا در بخش تبلیغات قرارش بدیم...
آدرس بخش مربوط به حامیان:
http://www.l4i.com/Sponsors.aspx
نوشتهشده توسط: manager در 25, 2006 08:53
hej
اعترافاتت خیلی کیوت بود |:) مثل خودت ایشالا که به همه آرزوهات برسی
نوشتهشده توسط: عالیجناب منتقد در 25, 2006 09:43
سلام.
توي مورد 4 باهاتون همدردم. پفک رو نمیدونستم که ضرر داره. اما پيفپاف رو چرا (باقالی که ديگه معلومه). اما واقعاً باقالی میخوريد؟! رنگتون زرد نمیشه بعدش؟ ضرر داره، نخوريد :)
نيما: میخورم والله. رنگم هم هيچ طوری نمیشه.
نوشتهشده توسط: 22 در 26, 2006 03:57
نیما جان من معادلات رو بعد از سه ترم با 12 پاس کردم... تو با کی گرفتی که 18 شدی یه ضرب؟ این اصلاً منصفانه نیست... نمیخوایی بگی که از من باهوشتری؟
وقتی تو خبرگزاری استخدام شدی از منم تعریف کن بگو عکس میگیره مثل بنز... البته اگه اونجا مث ما بشه پارتی بازی کرد.
نيما: مريم جان. من با خانم امير ابراهيمی پاس کردمش. تازه 18 هم نه بلکه 5/18. تازه از تو که باهوشترم D:
نوشتهشده توسط: خوشمزه... در 26, 2006 11:25
ow
سلام
چطوری؟ مشتاق دیدار دوست قدیمی.
نوشتهشده توسط: ثمر در 26, 2006 11:45
وایییییییی کباب ترش =p~
نوشتهشده توسط: ثمر در 26, 2006 11:50
شماره دو رو نوشتی که من بهت گير ندم ديگه
D:
نيما: يه چيزی تو همين مايهها سانديس جان.
نوشتهشده توسط: sun در 26, 2006 12:33
وااای ممنون :)
مینویسم فردا
نوشتهشده توسط: nazli در 26, 2006 06:27
با سلام و احترام
از حسن نظر شما ممنون و سپاسگذاریم
موفق باشین
با تشکر
سایت مهندسی صنایع - بتسا
نوشتهشده توسط: بتسا در 26, 2006 10:54
جالب بود. لطفاً رنک خودت رو هم توی بازی معلوم کن. دربارهش تو وبلاگم نوشتم.
نيما: با توضيحی که تو دادی، چون من رو هم عليداد معرفی کرده، رنکينگم میشه 3.
نوشتهشده توسط: سینا در 27, 2006 07:36
شما خودت به اندازه کافی شاهکار بودی. دیگه لازم نبيد اينها رو بنويسی آقای مينمين. بعد میگی چرا به من میگی نینیوند.
D:
من امروز چلچراغ برام خريدن
D:
بعد میخوام بگم که از بين اين همه پست خداييش رو چه حسابی اين دو تا رو انتخاب کردين؟
اين دو تا اوج يأس فلسقی من و اوج افسردگی من بود
D:
نيما: به هر حال ما اينيم ديگه! البته هيچ کدوم اينها مهم نبود. مهم اين بود که آدرس وبلاگت رو نچاپيديم.
D:
نوشتهشده توسط: sun در 27, 2006 03:47
خیالم راحت شد که اومدی بازی !
دعوتت کرده بودم، اما دیدم خبری نشد ، گفتم نکنه کلاست بالاتر از این حرفاس.
آقا پستو رو خوب اومدی! اما من دیوونه راویولی یا تورتلینی هستم !
----
نیما جان من اشتباهی اول کامنتم رو او پایین نوشتم !
نمیدونم چی شد و کجا رفت؟؟!!
نيما: نو پرابلم. دود شد و بر هوا رفت. غم مخور.
نوشتهشده توسط: nc در 28, 2006 04:13