سانديس خودتی اولاً!
نينیوند جان نيمازاده
تو چرا همش از چلچراغ در پيت مینويسی؟
آخه اين هم شد مجله؟
مجلهای که توش جلال سعيدی که همکلاسی خواهر من بوده کار کنه بايد درش رو تخته كرد
:دی!
آخه دامپزشک هم میشه نويسنده؟
نه خداوکيلی؟
نيما: نکنه تو فکر میکنی من مطالب چلچراغ رو اين جا کپی میکنم؟ سانديس جان من 3 ساله توی اين مجله درپيتی که گفتی دارم مینويسم و ناسلامتی جزو هيأت تحريريهش هستم. مطالبی رو که اون جا مینويسم، اين جا کپی میکنم. تازه جلال اگه دامپزشکه يعنی حق نداره نويسنده باشه؟ يا منی که کامپيوتر خوندم مگه بلد نيستم بنويسم؟ بعدش مگه نويسندههای دنيا همکلاسی نداشتن؟ يا مگه توی يه دانشگاه جدا درس میخونن؟ طبيعيه که هر کسی يه موقعی مدرسه میرفته و با برادر يا خواهر يا خود کسی همکلاسی بوده. کجاش عجيبه؟
نوشتهشده توسط: sun در 13, 2006 02:07
نينیوند جان
برو از اين جلال سعيدی در مورد شخص شخيص من سؤال كن!مطمئن باش دستش رو میذاره روی پيشونيش و افسوس میخوره به حالت كه چرا داری با من كل كل میكنی
:دی
میدونی مشكل سر اين نيست كه چرا يه دامپزشك يا مهندس كامپيوتر میره نويسنده میشه.
مشكل اينجاست كه چرا توی اين دنيا هيچ كس سر جای اصلی خودش نيست؟
تقريباً حدس میزدم تو همون نيمای چلچراغ باشی ولی بهتر ديدم از زبون خودت بشنوم.
من مجلهتون رو میخواندم. يه مدت طولانی ولی چهارشنبهسوری پارسال هيزم كم بود من هم كه از خواندن چلچراغ با اون سياست محافظهكارانه عجيبی كه در پيش گرفته بود، فارغ شده بودم و همه رو دادم دست آتيش!
حالش رو برديم با برو بچس!
ديگه هم نخريدم.
چون فكر كردم وقتم رو بذارم روی دو تا وبلاگ بهتره تا برم از جادو جنبل خانم نادری بخوانم يا از عقايد ماليخوليايی دوست عزيز جناب بزرگمهر.
فقط میموند يه ساندويچ كه اون رو هم میشد توی نت پيدا كرد.
الان هم كه مدتهاست چشمم به جمال ارزنده شما روشن شده اينجا و حداقل دو كلمه حرف حساب رو میشه توی سايت شما خواند.
نيما نينیوند جان
اين اعلام جنگ نيست.
لطفاً اين حرفها رو به دل نگير.
اينها چيزی بود كه دوست داشتم يه روز با جلال در موردش صحبت كنم ولی فرصتی پيش نيامد.
راستی سلام من رو و پريا رو بهش برسون! (پريا خواهرمه) همكلاسی ايشون!
تو هم غصه نخور.
در پيت من هستم با وبلاگهام و عكسهام
:دی
:x
نيما: سانديس جون. نابغه. اسم من که بالای این وبلاگ هست، تازه حدس زدی من کيم؟ ای خداااا! درباره چلچراغ هم من حرفی ندارم که بزنم. گفتنیها نگفتنيه!
نوشتهشده توسط: sun در 13, 2006 03:18
اِ
راستی این فتوگالری من هست. برو ببين پائيز شيراز رو:
www.horm.org/sun
نيما: دیدم. گرچه خيلیهاش رو قبلاً توی وبلاگت ديده بودم. خوشم اومد.
نوشتهشده توسط: sun در 13, 2006 03:22
سلام. به من سر بزنید
نوشتهشده توسط: اميد جهانشاهي در 25, 2007 02:14