سلام. من يك سوال دارم كه خيلی وقته تو ذهنمه. چرا من نوعی بايد وقت بذارم برای ياد گرفتن زبانی كه در عمل به كار نمیآد؟ اونم اين زبون كه قسمت اعظم لغتهاش انگليسيه فقط با يه تغيير كوچيك. يادمه ادعا شده بود كه اسپرانتو خوبه چون به زبانهای حال دنيا كاری نداره و باعث جريحهدار شدن غرور يك ملت به دليل استفاده از زبان يك ملت ديگه نمیشه.
نوشتهشده توسط: دچار در 15, 2006 10:37
دوست عزيز دچار، برای اینکه در مقايسه با انگليسی شما وقت به مراتب کمتری صرف يادگيری اسپرانتو میکنيد و توجهتان را میتوانيد صرف امور ديگری غير از يادگيری زبان کنيد. مثلاً تحصيل علم کنيد يا مطلب ادبی خلق کنيد. اکثر لغات در اسپرانتو ريشه لاتين يا يونانی دارند اما اصلاً به انگليسی شبيه نيستند. مثلاً میشود maro دريا، pomo سيب، amiko دوست، ami عاشق بودن و قس الی هذا...
نوشتهشده توسط: بهروز در 15, 2006 10:47
دوست عزيز فراموش کردم بنويسم که البته در دنيای امروز دانستن زبان انگليسی لازم هست و من خودم آن را هر روز به کار میبرم. حتی برای تحصيل فرانسه هم ياد گرفتهام. سودمندی اسپرانتو هنوز يک پتانسيل هست و نه امری بالفعل. اما این پتانسيل ارزش اعتنا را دارد. شاد باشيد.
نوشتهشده توسط: بهروز در 15, 2006 11:11
Mi dankas vin pro via e-a afisxo. Mi deziras scii vian penson, sed mi ne povas legi la perslingvajn aferojn ecx suficxe por kompreni la temon.
نيما: حالا معنی این چی میشه؟
نوشتهشده توسط: read@robertlread.net در 16, 2006 08:13
حالا اگه يکی مثل من اين زبونای چلغوز رو بلد نباشه، بايد بره خودش رو بکشه ديگه؟؟؟
يا اين که وبلاگ ننويسه ديگه؟
نيما: تو که خونت حلاله. چه زبون بلد باشی چه نباشی.
نوشتهشده توسط: sun در 16, 2006 08:39
نيما جان سلام. آقای رابرت ريد نوشتهاند که خيلی دوست دارند باقی مطالب وبلاگ شما را هم میفهميدند و با نظرات شما آشنا میشدند اما متأسفانه ایشان فارسی نمیفهمند و در نتيجه همين پست شما تنها مطلبی هست که ایشان میتوانند در يابند. همين!!
نيما: باز هم مرسی بهروز جان.
نوشتهشده توسط: بهروز در 16, 2006 05:44
چه جالب همین حالا از دور زدن بلاگ شما برگشته بودم. که کامنت شما را دیدم. داشتم بیکامنت فرار میکردم. که شما مچم را گرفتید. ارادتمندم.
نوشتهشده توسط: مهتاب مفخم در 16, 2006 09:17
«... ساختار زبان پارسی، شکستهنويسی و مشکلات نوشتاری متفاوت موجود در پسوندها و پيشوندها در پارسینويسی، راهاندازی يک مترجم ماشينی پارسی را دشوار میسازد...»
با این حرفتون موافق نیستم، پیادهسازی یه مترجم ماشینی برای زبان فارسی خیلی کار سختی نیست، مسلم بدونید که از طراحی سیستمهای نرم افزاری تشخیص صدا، تشخیص چهره، تشخیص اثر انگشت و ... که داره مشابهش تو کشور انجام میشه سخت تر نیست. نکتهش اینجاست که طراحی این چنین سیستمی هزینه بره، یعنی خوب به یه سری تخصصهای مرتبط با زبان و احتمالاً حجم قابل توجهی از کار اپراتوری نیاز داره و از طرف دیگه پروژهای نیست که سودآوریش تضمین شده باشه (مخصوصاً تو بازار نرمافزار ایران، در حالی که اون پروژههایی که گفتم مشتریهای عمده و پولدار داره مثل ارگانهای کلهگنده دولتی). اینه که نیاز به یه تأمینکننده مالی داره، مثلاً دولت یا یه ارگان دولتی. میتونست این هزینههایی که برای سیستم بیخاصیت فیلترینگ و پروژه بیثمر سیستم عامل ملی صرف شده و میشه صرف این پروژه مهم بشه و خیلی از مشکلات رو حل کنه. اما افسوس که...
نيما: عميقاً باهات موافقم.
نوشتهشده توسط: حمیدرضا در 16, 2006 09:47