بیا اینم آزادی مطبوعات. دیگه چی میخوای؟
نوشتهشده توسط: آ.ن در 29, 2006 08:13
من که آشنا نبود برام
بقيه رو نمیدونم
D:
نخير
آرزوهام اصلاً زياد نيست
شايد بزرگ باشه
ولی کمه!
نوشتهشده توسط: sun در 29, 2006 02:12
اِ
حالا يادم اومد
اين همون آقاهه دوباره میسازمت وطنه
يا همون زندگی زندونه
وقتی نباشه شادی
آخی
داريوشه که!
الهی!
چه سرزمين آزادی داریم ما
خواننده لسانجلسی پيام تسليت میِنه تو روزنامهش
ای ول!
نوشتهشده توسط: sun در 29, 2006 02:14
بيا من يه لطفی میکنم و از اين به بعد فارسی سليس مینويسم نظرم رو که نخوای عوضش کنی
اصلاً خودت عوض میکني يا خودش عوض میشه؟
جالبهها!
نظرت رو دوست داشتم. اونی که واسه فالگيری و خطوط کف دست گذاشته بودی.
بهم چسبيد
مرسی
يه بوس طلبت!
نيما: خب فارسی که بنويسی قشنگتره. راحتتر هم خونده میشه تا پينگليش. نظر هم قابلی نداشت.
نوشتهشده توسط: sun در 29, 2006 03:30
بر فرض که خود داریوش این آگهی را سفارش داده باشه... مگه چی شده که اینقدر براتون عجیبه؟؟؟ این همه آدم از سراسر دنیا برای آشناهاشون تو روزنامههای کثیرالانتشار ایران پیام میفرستن. حالا این یکی خیلی به نظرتون عجیب اومده؟؟؟؟؟؟
نيما: خب راستش من يه کم نديد بديدم کامران جان. اشکال داره تعجب کنم يه خورده؟ تازه متوجه شدم خيلیها هم مثل من متعجب میشن. شما به بزرگی خودت ببخش.
نوشتهشده توسط: کامران در 29, 2006 07:12
بابک بيات مال يک ملت بود که داريوشم جزو آن بود... بابک بيات از اين که به دعوت داريوش به فرانسه نرفتی و برای ما جوونا آهنگ ساختی و ايرانی موندی ممنون انشاالله امام رضا برای اون آهنگ زيبايی که ساختی... دستت رو بگيره. مانند نام ايران نامت جاويد باد
نوشتهشده توسط: علي در 29, 2006 11:01
سلام
بعضی کامنتها آن قدر شاهکار بود که رفتم بدو بدو کانالهای تلوزیونو عوض کردم شاید یکی از آهنگهای داریوشو پخش کنه! آخه همین الان فهمیدم داریوشم یکی از این ملته و چاپ تسلیتش اصلاً عجیب نیست. راستی ما از چند ساعت پیش این قدر دموکرات شدیم؟ اگه فهمیدی به من هم خبر بده! و یک چیز دیگه دلم برای مسؤول آگهی و روزنامه ایران میسوزه، تا اون بیاد ثابت کنه نفهمیده دوباره... راستی لینک هم دادم.
نيما: گلنسا جان من فکر نمیکنم موضوع اين قدر داغ يا مهم باشه. البته به نظر من حتی اگه آگهی تسليت هم چاپ بشه اشکالی نداره. من تعجب میکنم که چرا بعضیها نسبت به اين مسأله واکنش منفی نشون دادن که فلانی آگهی تسليت چاپ کرده توی يه روزنامه ايرانی. به نظر من که دمش گرم داره اصلاً.
نوشتهشده توسط: گلنسا در 30, 2006 12:21
بیا اینم شاهد از غیب رسیده! داریوش چیش از اینها کمتره که بیخود شهرو شلوغ میکنی و آب به آسیاب استکبار جهانی میریزی؟!
http://www.ghadimiha.com/?id=711632302
نيما: يعنی اين قدر محتوای اين پستم زرد بود؟ (;
نوشتهشده توسط: گلنسا در 30, 2006 12:35
آره! تو این مملکت پلاسیده هر چیزی تعجبآوره! از کنکورش گرفته تا برخورد با هنرمنداش...
نوشتهشده توسط: محمد رضایی روشن در 30, 2006 08:41
البته سهواً هم نبوده چون متن ترانه آهنگ داريوش با نام کوچه بنبست که بابک بيات آهنگش را ساخته!
خوب عزيزم معلومه خود داريوش نيست ديگه آخه اين تماس گرفتن داشت؟!
مسأله ناداني روزنامه ايران که هنوز اسم داريوش اقبالی را نشنيدهاند! مثل مسأله آيلار ديانتی که زيرنويس شبکه جام جم شد!
نوشتهشده توسط: پرهام در 30, 2006 04:06
گلنسا جان متاسفم که میبينم اين قدر مرزهای سياسی ما رو از هموطنهامون جدا کرده که اونايی که مقيم خارج هستند رو از خودمون نمیدونيم. شايد به همين دليله که اونا هم خودشون رو از ما نمیدونند. 70% نخبگان آمريکا از 3 کشور ايران، کره جنوبی و هند هستند. البته من شايد با عقايد داريوش موافق نباشم ولی باز اونو از ملت خودمون میدونم.
نوشتهشده توسط: علي در 30, 2006 06:48
نه نیما جان یا من منظورمو بد نوشتم یا تو و علی بد برداشت کردین. نمیخواهم کامنتدونی تو را تبدیل کنم به جر و بحث و تفکر شخصی. فقط یک توضیح: جوابم جدی نبود شوخی بود! منم مثل تو فکر میکنم منم امیدوارم یک روز این مرزها برداشته بشه. منم دلم میخواهد وقتی این همه موسیقی پاپ داریم آن طرفیها بیایند همین جا کنسرت بدهند به جای رفتن به دبی و آنتالیا. منم میخواهم... اما وقتی در مملکت ما این قدر اما و اگر هست... وقتی برای اینترنت هم جواز میخواهند بدهند و هزار تا وقتیهای دیگر، چاپ این آگهی در روزنامه دولتی تعجب ندارد؟ من شخصاً به آزادی عقیده معتقدم اما اگر صحبتهای صفار هرندی را در مورد روزنامه ایران جدید خواندهای و میدانی که مانا الان ایران نیست و... به من حق بده که چاپ آگهی داریوش اقبالی برای من هم شخصاً یه خورده عجیب باشد این سخن آخرم با علی است منم نمیگم داریوش ایرانی نیست میگم واقعاً ما به این بلوغ فکری رسیدیم؟ تفکر حاکم بر روزنامه ایران این کار را دانسته انجام داده؟ اگر همین کار را شرق میکرد چه میشد؟
اگر باز هم نظری دارید بیایید تو وبلاگ خودم! دلم نمیخواهد احیاناً برای نیما مشکلی پیش بیاید.
نيما: اتفاقاً من هم با همه حرفهات موافقم. اون هم به طور 100٪ و فکر نکنم منظور علی هم غير از اين بوده باشه. اين محدوديت متنی هست که باعث میشه بعضی وقتها فکر کنيم داریم حرفهای متفاوتی میزنيم در حالی که هممون داریم يک چيزی میگيم.
نوشتهشده توسط: گلنسا در 30, 2006 08:07
واقعاً برای اين فردی که اين جملات را نوشت، متأسفم. هر کسی میتونه نظرشو بده. اما هنوز اين دوستان سفيد و از سياه تشخيص نميدن. اگه يک نفر وطنپرست باشه. اگه کسی در مورد زندگی داريوش اطلاعی داشته باشه، بدونه قبل از انقلاب چه مدت زندان بوده، به شجاعتش به پايمرديش افتخار میکنه. اگه رفت بايد میرفت تا بخونه از استبداد بخونه. اگه نمیرفت، میشد مثل فروغی که دق کرد و مرد يا فرهاد. داريوش رفت تا بخونه. از ايران بخونه. داريوش بخون که بر خلاف اين ياوهگويان کسانی هستن که راهتو، فکرتو را باور دارن.
داريوش از ايرانی، ايرانیتر هست.
نوشتهشده توسط: دوستدار داريوش در 1, 2006 01:23
خوب باشه این چه حساسیتی است که در ذهن ماایرانیها وجود دارد. یک مورد آزادی در مطبوعات دیده شد. به سلامتی
نوشتهشده توسط: علیرضا-ب در 2, 2006 10:06
من ميل شخصی داریوش رو میخوام. يه راهی برای ارتباط با داريوش میخوام.
نيما: به نظرم بهتره که بری تو سايت رسمی داریوش. این جا ايميلش رو نداریم.
نوشتهشده توسط: meysam در 9, 2007 09:49
سلام عزیز در مورد مطلب باید عرض کنم که داریوش این مطلب رو به کل تکذیب کرده برای اطلاعات بیشتر میتونید یه سری به آرشیو سایت بی بی سی بزنید. ضمناً سایت شخصی داریوش اینه www.dariusheghbali.com که کاملاً شخصیه اما سایتdariush2000.com در مورد موسیقی داریوش و کنسرتاش و ... اما اگه دوست داشتین در مورد مشکلات جامعه مثل آمار طلاق دختران و پسران فراری و... بدونید به سایت www.ayene.org یه نگاهی بندازید و در آخر هم اگه کسی رو دارین که از بیماری اعتیاد رنج میبره میتونید به این سایت برین بهبودی.کام باید بگم کلینیکهای ترک اعتیاد داریوش در چند کشور اروپایی و آمریکایی و همچنین در بیشتر شهرهای ایران دایر است... مسلماً داریووووووووووش یک نامبر وان است نظر شما چیه؟
نوشتهشده توسط: محسن در 28, 2007 02:09
درود بر شما من به صدای شما خیلی علاقه دارم
پدر من مثل شما سیاسی است وهمیشه از دست حکومت فراری زندگی سختی را میگذرانیم. من 13 سال دارم مجبور به ترک تحصیل شدم. روزها وشبها در مغازهای شاگردی میکنم. در ماه 20 هزار تومان میدهند. آیا شما هم مثل ما زندگی میکنید. آیا همیشه مثل خانواده ما سالی یک بار گوشت میخورید. تاکی باید زجر کشید.
نیما: دوست من بر خلاف تصورت این جا سایت داریوش اقبالی نیست.
نوشتهشده توسط: سعید در 23, 2007 04:11
بابا یه کم در مورد ن.آ مطلب بنویسید. ممنونم.
نوشتهشده توسط: hossein در 7, 2007 02:05