Osyan Weblog, By Nima Akbarpour
جست‌وجو در عصیان  
خانه | بایگانی | تعرفه آگهی | XML
« نوشته پیشین :: نوشته پسین »
وبلاگ همه بهانه از توست
موضوع: طنز

اگر بخواهم درباره وبلاگ بنویسم، ممکن است خیلی‌هایتان از همین جا دیگر جلوتر نروید و بگویید: اه باز هم یک آدم بی‌جنبه پیدا شده که چهار تا صفحه خالی داده‌اند دستش و دارد آسمان و ریسمان را به هم می‌بافد که چه؟ اندر فواید تأسیس یک وبلاگ و چه و چه!
اما خدا وکیلی برای یک انسان اهل اینترنت (اهل دل سابق)، مخصوصاً اگر ۲۰ ساله باشد* یا بخواهد خودش را به جای ۲۰ ساله‌ها قالب کند (خودتان حدس بزنید به چه علت)، نداشتن یک وبلاگ کار زشت و ناپسند و داشتنش هوشمندانه تلقی می‌شود. جانم برایتان بگوید که امروزه روز داشتن یک وبلاگ از نان شب هم واجب‌تر است. به خصوص آنکه خرجی هم ندارد و خب البته می‌گویند که مفت باشد، کوفت باشد. ما هم که تخصصمان در این است که طناب مفت دستمان بدهند تا خودمان را دار بزنیم بد فرم.
مع‌الوصف (داشتین ترکیب رو؟ آخر عربیک بود که یعنی ما هم بعله). برگردیم سر اصل مطلب. مع‌الوصف یک وبلاگ مفتی مزایای زیادی دارد به این حالت:

• اول این که شما یک چیز خارجی دارید. یک لحظه به قد و بالای این کلمه دقت کنید: «وبلاگ». خداییش دقت کنید: «وبلاگ». ببینید چقدر خوش آهنگ است. یک کلمه خارجی که علاوه بر با کلاس بودن ماهیتاً هم زیبا است، هم جادار است و هم مطمئن (این آخریش را شک دارم البته)!
• وبلاگ برای شما یک جور پاتوق است. هر وقت حوصله‌اتان سر رفت مثل یک کافی‌شاپ می‌شود تویش لنگر انداخت و کنگر نوش جان کرد. به نحوی که هر وقتی که میای از این ورا گذری، می‌توانی دل و هر جا بخوای ببری و قس علی هذا (ترکیبه دیگه. سخت نگیرید).
• به جان خودم نه به جان شما وبلاگ می‌تواند به اندازه یک بی ام دبلیوی شیک، خانه چند صد متری در فرمانیه و چیزهایی از این قبیل جذاب باشد. وبلاگ که بزنید و حواستان باشد که چگونه راه روش‌های قشنگ و دلبرانه را در آن رعایت کنید، در عرض سه سوت می‌روید خانه بخت به چه ماهی.
• من می‌اندیشم، پس هستم. لپ کلام. وبلاگ مکان ارائه اندیشه‌های شماست حتی اگر نداشته باشیدش. شما می‌توانید به اندازه یک پرفسور جراحی قلب خودتان را مهم جلوه دهید. از مزایای وبلاگ داشتن این است که جایی دارید حرف بزنید و از مزایای حرف زدن این است که مخاطب جمع و می‌کنید و از مزایای مخاطب جمع کردن این است که شما می‌توانید مانند یک خطیب بزرگ برایشان سخنرانی کنید و خوش به حالتان شود.
• وبلاگ به دنبال خودش کلی جشن و قرار می‌آورد. قرارهای وبلاگی، جشن‌های وبلاگی. خب جشن و قرار وبلاگی و این جور چیزها هم کلی خوب است. با توجه به نوشته‌هایتان باید کلی جذاب شده باشید. عده کثیری می‌آیند تا ببینند این نابغه دهر، این جانشین به حق پورسینا، این آرنولد زمانه، این ننه بابا مایه‌دار کیست.
• عرض کنم خدمت انورتان که وبلاگ کلی برای خودش مهم است. کلی خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های خارجی می‌آیند و وبلاگتان را می‌خوانند و اخبارتان را نقل می‌کنند به نحوی شما احساس می‌کنید که آدم مهمی هستید. تازه ممکن است لینکی هم به سمتتان پرتاب کنند که بازدیدکنندگانتان سر به فلک بزند و خلاصه حالی به حولی.
• وبلاگ تابلوی اعلانات شماست. بُرد آزاد شخصیتتان است. در وبلاگتان به انواع مختلف فریاد می‌زنید که آی ملت این منم. ببینید که چه باحالم و روشنفکر. پس وبلاگتان را از لینک‌هایی به شخصیت‌هایی چون کافکا، هدایت، چه‌گوارا، شاملو، کشیلوفسکی و رفقای دیگر پر کنید تا خوش آب و رنگ شود.
• اگر عشقتان کشیده که فرار مغزها شوید (مغزها؟). به تدریج و آرام آرام مطالب سیاسی و بودار به متون وبلاگتان اضافه کنید. کاری ندارد که. کافی است مرتباً بگویید من مخالفم با هر چیزی. کم کم کاری کنید که همه به خونتان تشنه شوند. راه برای خارج رفتنات باز خواهد شد. نگران نباشید. به همین سادگی به همین خوشمزگی.
• می‌دانستید که شما یک عکاس بالقوه هستید و خودتان بی‌خبر بودید؟ وبلاگ این چیزهایش خوب است دیگر. خدا بدهد برکت. دیگر دوربین‌های دیجیتال توی قوطی هر عطاری پیدا می‌شود. خدا بدهد برکت به گوشی‌های دوربین‌دار موبایل. از هر چیزی عکس بیندازید و بگذارید توی وبلاگتان. آن ور آبی‌ها هر چیِی برایشان جذاب است. حالا این می‌تواند پوست موز روی آسفالت باشد یا شست پای بیرون‌مانده از دمپایی لاانگشتی.
• وبلاگ موجود مفیدی است. می‌توانید تویش با هر کسی که می‌خواهید کل‌کل کنید و لی‌لی به لالایش بگذارید. هر چه طرف مشهورتر باشد، شما هم معروف‌تر خواهید شد. بچه معروفی هم که کلی مزایا دارد برای خودش که لازم نیست برایتان شرح دهم. هست؟
حالا که همه با مزایای داشتن وبلاگ آشنا شدید، معطل نکنید. وبلاگ بزنید دیگر جانم. خودم هوایتان را دارم.

* این که به بیست ساله‌ها گیر داده‌ام، هیچ دلیل عاقلانه‌ای ندارد جز این که این مطلب برای ماهنامه ۲۰ ساله‌ها نوشته و چاپ شد


دنبالک:
http://www.osyan.net/cgi-bin/mt/osyanmt-tb.cgi/948
'
Ê
Â
š
)
  5 2006 ساعت 9:00
نظرها:
ارسال نظر
      
ثبت آدرس 






من شروینگز بیست و یک سال دارم و تمامی مطالب فوق را به اجرا در می آورم...

راستی یادم رفت بگم. سلام وبلاگ جالبی دارید. با تبادل لینک موافقید؟ ((: ما که با نیما اکبرپور در پیوندامون پز می دیدیم D:
چاکرت برم عمو نیما یه قرار پستو بذاریم که دلم برات تنگه.

نيما: ما که مخ لص ايم.

نوشته‌شده توسط: شروینگز در 5, 2006 01:07

آقا خيلی باحال بود! خنده‌دار اما واقعی! D:

نوشته‌شده توسط: صادق جم در 5, 2006 06:16

به اين مطلب در "بلاگ نيوز" لينکيده شد!

موفق باشيد

www.1irani.com

نوشته‌شده توسط: صادق جم در 5, 2006 06:21

آخیشششششششششش. بالاخره نیما اکبرپور را دستگیر کردیم. ولی خودمونیما ما کلی وبلاگمونو قشنگ کردیم و یه عالمه قروقمبیل بهش دادیم (به جون نیما خیلی سخت بود) ولی از خونه بخت خبری نشد. برای همین فکر می‌کنم منم با شروین موافقم: من تارا 20 سالمه. وبلاگ جالبی داری. با تبادل لینک موافقی؟

نيما: کار نيکو کردن از پر کردن است. تلاشت رو دو چندان کن، به خونه بخت می‌ری تارا جان.

نوشته‌شده توسط: تارا در 6, 2006 02:15

مطلب واقعاً تکان‌دهنده‌ای بود.
راستی من یک وبلاگ در بلاگفا دارم ولی از شما می‌خواستم بپرسم که کدوم سایت خدمات برای وبلاگ بهتری داره؟
اگه بگین بلافاصله برای ايجاد و تکمیلش مزاحم می‌شم.

نيما: من فکر می‌کنم بلاگفا و ميهن‌بلاگ سرويس‌های خوبی برای وبلاگ هستن.

نوشته‌شده توسط: پوریا در 6, 2006 10:13

هی، یه دقیقه صبرکنین ببینم، این همون نیما اکبرپوره که وقتی اون مقاله‌ی شرف‌الدین یک کمی قلقلکش داد، اون هم در جواب، شرف‌الدین رو یک کمی قلقلک داد تا معنی حمله‌ی انتحاری واسش جا بیافته؟ :-؟
یه سؤال دیگه. مغزت که فرار نکرد، خونه‌ی بخت که نرفتی، با آدم‌های مهم که پریدی، پاتوقت که نگرفت، می‌خواستی امثال منو بذاری سر کار دیگه. :))

نيما: خب اين که اين همون نيما اکبرپوره که آره. اما اين فرار مغزها همچين يهو ديدی اتفاق افتادها. گرچه کو مغز؟!

نوشته‌شده توسط: آ.ن در 6, 2006 10:30

جالب بود نیما خان اما منصرفم کردی دیگه وبلاگ رو بیخیال چون قصد ازدباج ندارم. جدیداً با زبون طنز داری خیلی چیزها رو می‌نوازی نه؟ مواظب باش وگرنه کسی خودت رو هم می‌نوازه‌ها.

نيما: ای بابا طنز هم نمی‌شه نبشت؟

نوشته‌شده توسط: گندم در 6, 2006 01:07

آخه، نيما مشکل اين جاست که با زدن وبلاگ هيچ يک از اين مزيت‌ها که گفتی، نصيبم نشد )):

نيما: چرخ گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت... غم مخور! نصيبت می‌شه.

نوشته‌شده توسط: Giti در 6, 2006 02:58

برای پدرتان آرزوی سلامتی می‌کنم و امیدوارم که هر چه زودتر سلامتیشونو به دست بیارن.

نيما: ممنونم.

نوشته‌شده توسط: alireza در 6, 2006 10:52

هااااااا. من ۱۹ سال دارم. وبلاگمو ببندم تا سال ديگه؟

نوشته‌شده توسط: yasamin در 6, 2006 11:05

ضمن تبریک پنجمین سالروز تولد وبلاگستان پارسی، به اطلاع می‌رسانم که بلاگ نوشت دات کام شده!!
ممنون خواهم شد لینک «بلاگ نوشت» رو در لینکدونی‌تون به آدرس جدید تغییر بدید.
www.BlogNevesht.com
با تشکر و عرض پوزش برای گذاشتن این اسپم کامنت.

نيما: تبريک می‌گم صادق جان.

نوشته‌شده توسط: صادق جم در 7, 2006 11:25

به همین راحتی میشه وبلاگ زد! به همین راحتی نمی‌شه نوشت؟ حال می‌خواد حتی برای چرت و پرت نوشتن.

نوشته‌شده توسط: امیر در 7, 2006 12:46

سلام

آیا با تبادل لینک موافقید؟

نوشته‌شده توسط: behnam در 14, 2007 06:18

نیما جان سلام حالت خوبه؟ وبلاگت که خوبه! مخصوصا مطالبت. راستی اگه ایرادی نداره به منم یه لینکی با عنوان (امیر یدالهی)بده ممنون می‌شم. بازم می گم مطالبت عالیه یواش یواش یکی از مشتریایه دسته اولت دارم می‌شم بازم میام.

نوشته‌شده توسط: امیر یدالهی در 28, 2007 10:10
 
ارسال لینک این مطلب به دیگران
 ارسال لینک این مطلب به:   پست الکترونیکی شما: 

پیام (اختیاری):