Osyan Weblog, By Nima Akbarpour
جست‌وجو در عصیان  
خانه | بایگانی | تعرفه آگهی | XML

عصیان را از خبرمایه‌اش دنبال کن


.::راهنمای استفاده::.
« نوشته پیشین :: نوشته پسین »
تمامش کنید این مزخرفات صد تا یک غاز را

این جریان مسابقه وبلاگی و تهمت‌ها و مزخرفاتی که به من دارند می‌زند دارد بدجوری برایم تهوع‌آور می‌شود. آخر آدم‌های حسابی چه معنی دارد من بخواهم برای یک رتبه‌بندی که ده‌تایش چار پاپاسی هم نمی‌ارزد وقتم را بگذارم و برای خودم رأی بدهم. اگر شرافت دارید دست بردارید از این نمایش‌های مضحک صد تا یه غاز. من نمی‌دانم واقعاً کسی دارد به من رأی می‌دهد یا شاید هم یک آشغالی پیدا شده دارد رأی تقلبی می‌ریزد. فکر نمی‌کنید ممکن است این وبلاگ هم برای خودش چند تا خواننده داشته باشد؟ نکند فکر کرده‌اید فقط قربان صدقه شما می‌روند توی این فضای مجازی؟ فکر می‌کنید من نمی‌توانستم یک پست در میان بخواهم به من رأی دهند؟ عقلم نمی‌رسید آرای تقلبی احتمالی را به تدریج به نتایج تزریق کنم تا روح عمه اجدادتان هم متوجه نشود؟ تازه همه اینها برای چی؟ برای یک لوگو که بچسبانم کنار وبلاگم یا برای یک رادیوی زپرتی؟ امروز که دیدم توی بخش نظرات ویولت، خوانندگانش دارند به هم مزخرف می‌بافند، یک ایمیل برایش فرستادم و اعتراض کردم. نمی‌دانستم که می‌آید و یک پست ناحسابی می‌نویسد و متلک بارم می‌کند. ریدم به هر چه رأی و هر چه رتبه‌بندی وبلاگی. همین جا هم رسماً اعلام می‌کنم که هر چه رأی هست و هر چه نیست واریزش کنند به حساب هر کسی که عاشق این‌جور بالا و پایین کردن‌هاست.
این خانوم ویولت را از زمانی که وبلاگ مژده معرفی‌اش کرد، می‌شناسمش. تا حالا هم اصطکاکی نداشتم با او. اما وبلاگش را می‌خواندم و لذت می‌بردم. از این به بعد هم برایم فرقی ندارد که چه فکر می‌کند و چه می‌نویسد. اما توکا حداقل اندازه سر سوزن من را می‌شناسد. اندازه یک مصاحبه و دو تا کافه‌نشینی و چهار تایی دوست مشترک و بلکه هم یک میهمانی در حد شام و بازی مافیا. از او انتظار نداشتم که تلفنی بنشیند و به قول این خانوم اسباب تفریحمان کند و البته حالت تهوع و الخ. خوشحال بودم که این پست را نوشته و نسبت به وبلاگم لطف داشته.
هفت سال است دارم وبلاگ می‌نویسم. در هر شرایطی هم برای خودم نوشته‌ام. برایم هم اصلاً مهم نیست که اول فهرست باشم یا آخرش. این که اسم من در فهرست یازده تایی بود برای خودم جالب بود چون من سال 2006 در این مسابقه شرکت کرده بودم نه الان. می‌توانید بروید و ببینید تاریخ ثبت وبلاگ را. امسال هم دو بار درباره مسابقه نوشتم. یک بارش حالت خبری داشت و یک بارش هم چند روز قبل که نوشته‌ای طنزواره بود.
حالا هم این لجن‌پراکنی را تمامش کنید. به اندازه کافی این روزها گرفتاری فکری دارم که جایی برای شنیدن مزخرفات دیگران برایم باقی نمانده باشد. مسابقه و رقابت و هر چیز دیگر هم ارزانی خودتان.


دنبالک:
http://www.osyan.net/cgi-bin/mt/osyanmt-tb.cgi/1449
'
Ê
Â
š
)
  4 آذر 1387 ساعت 9:13
نظرها:
ارسال نظر
      
ثبت آدرس 






واسه کسایی که این چرت‌و‌پرت‌ها رو گفتم می‌گم: من یکی از خواننده‌های این وبلاگ هستم و برای خوندنش حتی سایت رو باز هم نمی‌کنم و از feed وبلاگ رو دنبال می‌کنم.
یه ذره عقلتون رو به کار بندازید مگه هر وبلاگی که نظر داشته باشه دلیل می‌شه که خواننده‌ی بیشتری داره؟ یا طرف‌دارهاش بیش‌تر هستن؟

نوشته‌شده توسط: بهروز در 4 آذر 1387 11:27 بֽظֽ

نیمای عزیز، نظرم درباره‌ی وبلاگ تو همانی است که نوشته‌ام و می‌دانی، منظورت از تلفن و... را نفهمیدم. با ویولت درباره ارتقاء سریع آرای تو تلفنی حرف زدم و شاید شوخی هم کرده باشم، نمی‌دانم ویولت چه چیزی از قول من نوشته- آیا چیزی نوشته؟- اما فکر نمی‌کنم حرف بدی زده باشم یا خندیدن به نتیجه‌ی آرایی که خودت هم آن را قبول نداری و همین چند سطر بالاتر شکمت را روی آن سبک کردی کاری برخلاف سابقه‌ی رفاقت ما و اصول بازی مافیا باشد. برایت آرزوی موفقیت می‌کنم و می‌دانم که موفق هم هستی.

نوشته‌شده توسط: توکا نیستانی در 4 آذر 1387 11:28 بֽظֽ

نیما جان من تقریبا یکی دو ساله جسته گریخته بلاگت رو می‌خونم و می‌دونم که آدمی نیستی که به این‌جور خاله زنک بازی‌ها علاقه داشته باشه. اما از طرفی به نظرم اشتباه کمی هم از سمت تو بوده که به خاطر کامنت یکی از مخاطبان ویولت، عکس‌العمل نشون دادی و با خود ویولت تماس گرفتی! من نمی‌دونم متن ایمیل چی بوده اما در هر حال این عکس‌العمل درست نبوده. می‌دونم حس بدی به آدم دست می‌ده وقتی بهت تهمت ناروا می‌زنن... اما خوب (اسمایلی چشمک!) اینو از من به عنوان یه رفیق داشته باش.
شاد باشی!

نوشته‌شده توسط: محمد در 4 آذر 1387 11:34 بֽظֽ

ای بابا... هرکی هرچی بگه نباید حتماْ درست باشه.
این مسابقه‌ها تا بوده همین بوده... یعنی از وقتی این مسابقات برای ایرانی‌ها بوده همین آش و کاسه بوده و فکر کنم خواهد بود... سخت نگیر

نوشته‌شده توسط: بابک در 4 آذر 1387 11:34 بֽظֽ

بابا ولشون کن.
اینها فکر کردن هرچی نظرات بیشتر باشه تعداد خواننده‌هاش هم بیشتره.

نوشته‌شده توسط: گیجعلی در 5 آذر 1387 0:13 قֽظֽ

متاسفم نیما جان برای عده‌ای که خودشون رو خیلی جدی گرفتند.
وضعیت کامنتدونی ویولت هم که خودش گویایی همه چیز هست، انگار انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست.
در ضمن کاش این نکته رو می‌نوشتی که این رای‌ها در مقابل آراء داورها هیچ است همانطور که سال‌های گذشته این‌طور بوده است گویا این دوستان عزیزمون از این قضیه اطلاعی ندارند و ممکن است بعدآ بدجوری توی ذوقشون بخوره.

نوشته‌شده توسط: فؤاد در 5 آذر 1387 0:13 قֽظֽ

این جور صحبتای خاله زنکی واقعا خجالت‌آورن. من وبلاگ ویولت رو نمی‌خونم اما با شناخت و پیش‌زمینه‌ای که از دور نسبت به این وبلاگ داشتم انتظار همچین پستی رو ازش نداشتم.

نوشته‌شده توسط: پدرام در 5 آذر 1387 0:27 قֽظֽ

این داستان یک پست در میان رای من اینقده رای رقیب اینقد، عجب داستان مهوعی شده است. باز خدا خیرت بدهد که آمدی زدی زیر کاسه کوزه همشان. این به من رای بدید ها زیر دل آدم می‌زند. من مانده‌ام اگر این مسابقه نبود این افراد موضوع دیگری برای آپ کردن نداشتند لابد!
تو هم اعصابت را خورد این حرف‌های صد من یک غاز نکن هم من هم همه‌ی کسانی که اینجا آمد و رفت دارند حالیشان هست که این دلخوشکنک‌های زپرتی و وصله‌های ناجور بهت نمی‌چسبد.
من که یادم است آن زمانی که یک عده وبلاگ‌نویس خوشحال با آمدم رفتم خوردم بیدار شدم پست پر می‌کردند اینحا مطالبی بود که بدرد دنیای ما و آخرت تو می‌خورد. هرکس یک جور دلش خوش است اینها هم با همین چیزهای خرده پا.
اگرچه توکا لطف کرد و یکی در میان پست شمارش آرا نگذاشت.
خلاصه که حیف روان تو نیست که پریش شود؟
لبخند لطفا!

نوشته‌شده توسط: ّبهاره در 5 آذر 1387 0:38 قֽظֽ

خوبه عزیز من خودتم داری می‌گی «مزخرفات صد تا یه غاز» و «حرف‌های خاله زنکی».
اصن وبلاگ تو با بلاگ این خانوم قابل مقایسه نیس ...
واقعن حیــــــــــــــــــــــــــف وقت و فکرت نیس که بذاری رو این خزعبلات ...

نوشته‌شده توسط: نازلی ل.م در 5 آذر 1387 0:52 قֽظֽ

بابا بی‌خیال... هر کسی هر حرفی زده و هر کاری کرده به وجدان خودش واگذاره. زمان رو دست کم نگیر

نوشته‌شده توسط: نسیم در 5 آذر 1387 0:54 قֽظֽ

از وقاحت بعضی از کامنت‌گذارها واقعا یکه خوردم نمی‌دونم چرا نمی‌تونن باور کنن شاید آدم بخاطر نوستالژی‌هایی که با یه وبلاگ داره می‌تونه به اون رای بده

نوشته‌شده توسط: Arefe Elyasi در 5 آذر 1387 1:44 قֽظֽ

نیما عصیان خودت ناراحت نکن. می‌دانم خیلی ناراحتی. ولی ارزشش را ندارد. این ری‌اکشن‌هایی که می‌بینی به خاطر موفق بودنت است. چشم ندارند ببینند. خوشحال باش که دشمن داری چون آمپر موفقیت است.

نوشته‌شده توسط: حمیدرضا در 5 آذر 1387 1:52 قֽظֽ

یک نگاه به این وبلاگ کافیست تا متوجه کیفیت بالای آن شد، من مطالبت را دوست دارم، ولی معمولا کامنت نمی‌گذارم. به نظر من یخورده بیش از حد جدی گرفتی و عصبانی شدی. دوستت داریم، موفق باشی

نوشته‌شده توسط: علی در 5 آذر 1387 2:45 قֽظֽ

آقا نیما قدیما می‌گفتیم حیف دستم بهش نمی‌رسه ولی نشونش می‌دادم!!!
کاری می‌کردم که.......
منم به نوعی توی وبلاگم حمایتمو کردم!

نوشته‌شده توسط: پوریا در 5 آذر 1387 3:08 قֽظֽ

خودت هم داری دامن می‌زنی بهش.
می‌خوای تمامش کنی؟
به دنبال راه دیگه‌ای باش.

نوشته‌شده توسط: مظاهر در 5 آذر 1387 9:04 قֽظֽ

آقای توکا به جای این‌که بنویسن:
«نمی‌دانم ویولت چه چیزی از قول من نوشته- آیا چیزی نوشته؟-»
با یک کلیک می‌تونن برن و ببینن چی نوشته p-:

نوشته‌شده توسط: رها در 5 آذر 1387 9:08 قֽظֽ

انتظار چنین ادبیاتی را نداشتم! شما به هرکسی که این پست را می‌خواند بد و بیراه گفته‌اید!
این عبارات کلمات پایانی پست شما هستند: "حالا هم این لجن‌پراکنی را تمامش کنید. به اندازه کافی این روزها گرفتاری فکری دارم که جایی برای شنیدن مزخرفات دیگران برایم باقی نمانده باشد. مسابقه و رقابت و هر چیز دیگر هم ارزانی خودتان."
به اصطلاح وقتی دهانتان را باز می‌کنید انگار به صغیر و کبیر رحم نمی‌کنید.

نوشته‌شده توسط: ساتین در 5 آذر 1387 9:15 قֽظֽ

نیما جان متاسفانه اینگونه مسائل تو جامعه ایرانی همیشه بوده و هست. فکر کردن انتخابات ریاست جمهوریه که دارند تخریب می‌کند دلشون به این رای گیری هی الکی خوشه.

نوشته‌شده توسط: ITLine در 5 آذر 1387 9:40 قֽظֽ

ای بابا :(
نیما جان من ندیدم ویولت چی نوشته اما من مطمئنم که منظوری نداشته یعنی کلا بی‌اطلاعم اما با شناختی که از ویولت دارم مطمئنم آدم بدجنسی نیست

ولی خوب خوانندگان اینجا شما رو می‌شناسن و می‌دونن چطوری هستی
اینقدر اعصاب خودتون رو خورد نکنین

این مسابقه هم انگار شده تف سر بالا!!!

نوشته‌شده توسط: زهرا در 5 آذر 1387 9:46 قֽظֽ

ای وای شما چقدر عصبانی شدید ):
امیدوارم این بار هم یک آشتی کنون زیبا داشته باشیم بعد سه نفری به این مسابقه بخندید

نوشته‌شده توسط: ژول در 5 آذر 1387 9:56 قֽظֽ

من که ویولت چی نوشته اما خیلی ناراحت شدم از رفتاری که باهات شده. حتی اگر ویولت منظوره بدی هم نداشته اما اینکه اجازه بده به خواننده‌هاش تو کامنتدونی این طور صحبت کنند :( نمی‌دونم من ازش انتظار دیگه‌ای داشتم. کلند هم بیخیال

نوشته‌شده توسط: مریم در 5 آذر 1387 9:56 قֽظֽ

این پست نوشتن‌ها و پاک کردن‌ها هم همون حکایت در خونه یکی زدن و فرار کردنه. کاش ویولت پستشو پاک نمی‌کرد در عوض توضیح بیشتری می‌داد بابتش

نوشته‌شده توسط: مریم در 5 آذر 1387 10:15 قֽظֽ

سلام نیمای عزیز.
متاسفانه با اینکه در کل ذهنیت خوبی نسبت بهت دارم باید بگم که تو تقلب کردی. هرچه قدر هم توجیح داشته باشی که مسابقه درپیتیه و برات ارزش نداره و ... ولی تو این کار احمقانه رو کردی و حالا هم داری خودتو به موش‌مردگی می‌زنی. آدم خوبه جراتشو اینجور جاها نشون بده و اعتراف کنی به تقلبی که کردی. از آنجا که مسئولین مسابقه هم متوجه این "تقلب بزرگ" تو شدند و آرای واقعی رو تصحیح کردند. درضمن خیلی‌ها آگاهند به این مطلب که تو اطلاعات زیادی در زمینه اینترنت داری. اما این تقلب تو یه ترفند سادست که خیلی از ننه‌قمرها بلدند. اما معمولا اینجور کارها بدور از انصاف است. یکی مثل ویولت تمام یک ماه رو صادقانه منتظر می‌مونه و با توکا رقابت "سالم" می‌کنه. بعد یکی مث تو دقیقه نود می‌رسه و نامردی می‌کنه. یه کمی بیشتر فکر کن. شاید دنیا ارزشش رو نداره...

نوشته‌شده توسط: پارسا در 5 آذر 1387 0:25 بֽظֽ

چرا اینقدر بی‌جنبه‌ای؟ دنیای مجازی این چیزها رو هم داره نمی‌تونی تحمل کنی تعطیلش کن. در ضمن اینقدر دهن‌بیبنی که بدون اینکه با توکا حرف زده باشی یا خودت با گوش‌های خودت چیزی شنیده باشی در موردش اینجوری قضاوت می‌کنی. کلمه ریدن هم مناسب به کار بردن در اماکن عمومی نیست. بی ادب

نوشته‌شده توسط: ایدا72 در 5 آذر 1387 0:43 بֽظֽ

به نظر من شما نباید خودتون رو ناراحت کنید. راستش رو بخواین نوشتن این پست و لینک‌هایی که داده‌اید هم دردی رو دوا نمی‌کنه. متأسفانه آخر و عاقبت همه‌ی مسابقه‌های وبلاگی و حتا غیروبلاگی هم‌این دل‌خوری‌های مسخره هست. من که شخصن ترجیح می‌دم هیچ‌وقت در هیچ مسابقه‌ی وبلاگی شرکت نکنم.

نوشته‌شده توسط: نامی در 5 آذر 1387 7:28 بֽظֽ

من هنوز چیزی در این مورد نخوانده‌ام و این نخستین چیزی است که در این مورد می‌بینم. الان می‌روم بقیه را هم بخوانم و ببینم چه خبر بوده است.
ولی نیمای عزیز، بدون این که هنوز خبر داشته باشم که چه خبر شده است، روش برخورد عصبیت را نمی‌پسندم. این که چند حرف ناپسند در موردت زده‌اند، نباید سبب این حرف‌هایی شود که در بالا زده‌ای. نباید به این حرکت که دویچه وله راه انداخته برخورد توهین‌آمیز نمایی. حرکتی که منحصر به فرد است و قابل ستایش و هر چند ناپخته و برای من که وبلاگم نیز در پایین آن لیست است، مبهم است.
وبلاگ‌نویسی تبدیل به یک فرهنگ شده، علایق و اخلاق مشترکی به وجود آورده که از دید من قابل احترام است. هر چه پیش آمده، بهتر است آن را میان اعضای جنبش وبلاگ‌نویسی فارسی ببینیم و با حفظ حرمت‌ها روشن کنیم.
شاد باشی، نویدار

نوشته‌شده توسط: نویدار در 5 آذر 1387 8:11 بֽظֽ

شما چقدر بددهنید.
نیروی دافعه عجیبی در من ایجاد شد
متاسفانه!

نوشته‌شده توسط: پريا در 5 آذر 1387 8:54 بֽظֽ

نیما جان چرا این‌قدر ناراحتی. آخه مهم اینه که خواننده‌هات تو رو می‌شناسن و می‌دونن تو همچین آدمی نیستی. حالا بذار خواننده‌های خاله‌زنک [...] هر چی دلشون می‌خواد بگن.

نوشته‌شده توسط: ayda در 6 آذر 1387 2:02 قֽظֽ

می‌شه چند تا فحش بدم بهشون؟ نه؟ نمی‌شه؟ باشه ولی تو خودتو ناراحت نکن. اینجا نیستی وگرنه می‌گفتم باید عادت کنی!
کارت خیلی درسته.

نوشته‌شده توسط: حسام در 6 آذر 1387 2:54 قֽظֽ

ممکنه طرفدارانتون تقلب کرده بودن که یک شبه این همه بالا رفتید و دوباره یک شبه این همه پایین اومدید.
جالب بود !

نوشته‌شده توسط: عصیون در 6 آذر 1387 8:06 قֽظֽ

اتفاقا وقتی این مسابقه شروع شده بود و توکا نیستانی تو وبلاگش نوشت من کامنت گذاشتم که آخرم نتونستم تصمیم بگیرم به عصیان رای بدم یا توکای مقدس. اونم درجواب گفته بود به عصیان رای بده.
بابا بی‌خیال این مسابقات باشه برای کسایی که براشون مهمه اون لوگوهه و هر روز به یکی از رقیباشون فحش می‌دن.
مهم اینه که ماها بخوایمت که بدجوری می‌خوایم :دی

نوشته‌شده توسط: سارا در 6 آذر 1387 11:30 قֽظֽ

متاسفم از این همه کامنت بی‌ربط و از اینکه بعضی‌ها فرصت رو مناسب دیدن که احساسات بدشون رو اینجا تخلیه کنن.

من تا به حال طی هفت سال وبلاگ‌نویسی فقط وبلاگ‌های دوستان رو خوندم و تقریبا هیچ جا کامنت نذاشته بودم. اما این بار نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. ذکر دو مورد ضروری است:

1- دوستان عزیز لطفا وقتی در موردی اطلاعات تخصصی ندارید در مورد آن نظر ندهید.

2- اگر کسی موفق بوده نسبت به وی احساس حسادت نکنید و به جای تخریب سعی کنید شما هم موفق باشید.

نیمای عزیز بسیاری از نظراتی که در پایین این مطلب داده شده حسی منفی را به تو منتقل می‌کنند. امیدوارم نتیجه آنها در تو معکوس باشد و با انرژی بیشتری وبلاگ بنویسی و در کار خودت موفق باشی.

نوشته‌شده توسط: علی اصغر هنرمند در 6 آذر 1387 0:12 بֽظֽ

دیگه اینجوری هم نکوبون دیگه.

نوشته‌شده توسط: سروش در 7 آذر 1387 5:05 قֽظֽ
 
ارسال لینک این مطلب به دیگران
 ارسال لینک این مطلب به:   پست الکترونیکی شما: 

پیام (اختیاری):