نیما جان، حواست به این سکههای مسی یا به قول خودت پاپاسیهای بیارزش باشد و آنها را دستکم نگیر که نقش مهمی در اقتصاد و بازار انگلیس دارند...
یکی از نقشهای ویژۀ این سکههای بیاهمیت در افزایش قیمت تدریجی و یواشکی کالاها در بازار است، بدون اینکه کسی متوجه بشود...
مثلاً کالایی که قیمتش 2.35 است، یواشی میشود 2.45... بعد یک ماه بعد میشود... 2.55، بعد همینطور میشود 2.85... تا اینکه یک روز میشود... 3.05! بدون اینکه کسی احساس کند که چیز عجیبی در پاچۀ شلوارش فرو رفته!
حساب کن که همین افزایش آرام قیمت برای تولیدکنندهای که آن کالا را چندهزار تا چندهزار تا میفروشد، و هزینۀ تولیدش هم در این مدت ثابت بوده، چه حالی دارد... :)
خود انگلیسیها که استاد اقتصاد هستند، یک ضربالمثلی دارند به این مضمون که: « تو حواست به پولخردها باشه، پولهای درشت خودشون مراقبت خودشون هستن!»
نوشتهشده توسط: ساسان در 18 مهر 1387 6:39 بֽظֽ
حالا فرض کن بری بانک. ساعت 12.45 دقیقهست ساعت 1 کلاس داری. هنوز چهار نفر دیگه قبل از تو منتظر هستن و یک خانم 1.99 ساله!!! بیاد و بخواد 999 کرن یک کرونی! یه چیزی تو مایههای همین پاپاسی! بریزه به حسابش!!!... این کامنت هیچ ارزشی نداره جز اینکه اینم یه روش خلاصی! میباشد!!! ببخشید میشه اینجا احتمالاً پیام خصوصی هم نوشت؟؟ (چه خبر؟ به یادتم بسیار بسیار!!!)
نیما: خبر! خبرها رو تا جایی که بشه نوشت مینویسم. اون طرفا خوش میگذره؟
نوشتهشده توسط: شهره در 19 مهر 1387 3:25 قֽظֽ
البته من انگلیس نیستم. ولی فکر میکنم همه این کشورها مثل هم هستند. جایی که ما هستیم هم همین حالت قیمتگذاری اجناس وجود داره ولی بحثی که هست اینه که ما سعی میکردیم از سکههای یک پنسی برای دادن پول اجناس بعدی که خریداری میکردیم استفاده کنیم. بعضی اوقات هم جلوی صندوق کمی پول خردها رو بالا پایین میکردیم که یه جوری جور کنیم که چند سنتی رو با همین یک سنتیها بدیم و به جاش مثلا یه پنج یا ده سنتی بگیریم. البته یک ماهی طول کشید تا اینها رو کشف کردیم.
راه مهمتری که حالا استفاده میکنیم اینه که اصلاً با پول کار نمیکنیم فقط با کارت کردیت یا انواع دیگه کارت کار میکنیم. مگر برای بعضی مغازههای خاص مثل مغازههای یک دلاری که فقط پول قبول میکنند.
موفق باشید.
نوشتهشده توسط: راحله در 19 مهر 1387 6:33 قֽظֽ
این رو هم یادم رفت بگم.
اینجا ما یاد گرفتیم که باید خیلی راحت و آرام با همه چیز برخورد کرد و خیلی مهم نیست که مدتها هم جلوی صندوق یا هر جای دیگه معطل بشی. یعنی کسی تقریبا حق غر زدن نداره. اینجا میبینی (به قول اون دوست قبلی) یه خانم یا آقای پیر با یه کیف پر از پول خرد میآد و یه چند دقیقهای رو صرف شمردن و ردیف کردن پول و پرداخت قیمت میکنه با این وصف که هر چند دقیقه یک بار بخشی رو میده به صندوقدار و بعد دوباره و دوباره. اینجا این چیزها معنی نداره که هر بار خواستیم خرید کنیم یه اسکناس بیست دلاری دست طرف بدهیم. راحت باش و راحت برخورد کن. اونجا که هستی ایران نیست که کمی که معطل کنی نفرات پشتی و صندوقدار و رئیس فروشگاه و خلاصه همه و همه صداشون در آد.
نوشتهشده توسط: راحله در 19 مهر 1387 6:39 قֽظֽ
نیما جان، این نسخه کلکتهات رو کجا دارند؟ آنلاینه؟ خیلی حال کردیم مهندس، بنویس که داری خوب مینویسی
نوشتهشده توسط: مهندس ارنست در 20 مهر 1387 11:10 قֽظֽ
نیما!!! من از این سکههایی که صد سال آدم طول میکشه ببینه چی به چین و تازه جلوی فروشنده مجبوری همشون رو خالی کنی تا یکیشون رو با ذرهبین پیدا کنی متنفرم! نزدیک به صد پوند سکه با خودم برگردوندم که خاک عالم به سرم شد!
نوشتهشده توسط: زیگعلی در 22 مهر 1387 7:47 قֽظֽ