خوشحالم که داره بهت خوش میگذره. در مورد گیج زدن تو یه محیط جدید هم درکت میکنم. این روزا منم گیج میزنم البته طبیعتاً گیجی شما باید بیشتر باشه به خاطر محیطتون :دی
نوشتهشده توسط: سارا در 14 مهر 1387 7:55 بֽظֽ
سلام
ما هم به خوندن خوشی شما خوشیم...
یا حق
نوشتهشده توسط: akhareshe در 14 مهر 1387 9:54 بֽظֽ
خب.. خوشحالیم که خوش میگذره بهت... خزعبلات خوندن هم یه وقتایی خوبه...
این افشینه که خیلی گَهه... من به جای تو بودم وقتمو واسه خزعبلاتی (این از اون خزعبلاتی که اصن شنیدن نداره) که این خونده نمیذاشتم. ولی «ابی» یه زمانی (یعنی اوایل نوجوونیمون) دوسِش داشتیم خیلی.
آهنگ «مداد رنگی و هزارو یک شبش» نوستالژیای نوجوونیه منه. لطفن اگه این دو تا رو هم خوند یاد منم بکن نیما جان...
تو کارم میکنی اصولن؟!! :دی از وقتی رفتی اونجا یه ریز کنسرت و... تفریح و اینا ((؛
در هر صورت موفق باشی...!
نیما: اتفاقاً اینقدر کار میکنم که جونم در میاد. حالا کنسرت هم میرم که عقدهای از دنیا نرم.
نوشتهشده توسط: نازلی ل.م در 15 مهر 1387 2:14 قֽظֽ
میگم بعضی وقتها برو کلیسا یکم این مسیحیها رو ارشاد کن!! حاج آقا التماس دعا!!!
نوشتهشده توسط: حمید در 16 مهر 1387 0:29 بֽظֽ
برو تا چراغها خاموش روشن شد صلوات محمدی ختم کن :))))
نوشتهشده توسط: Persian Mobiles در 17 مهر 1387 6:02 بֽظֽ