Osyan Weblog, By Nima Akbarpour
جست‌وجو در عصیان  
خانه | بایگانی | تعرفه آگهی | XML

عصیان را از خبرمایه‌اش دنبال کن


.::راهنمای استفاده::.
« نوشته پیشین :: نوشته پسین »
اینجا لندن است صدای عصیان
موضوع: روزنوشت

Victorian Tapsجمعه رسیدم لندن. جایی که آسمون ابریش مشهوره و توی این چند روز البته نامردی نکرده و کم و بیش صاف بوده. خوبیش اینه که تنها نیستم و دور و برم پره از ایرونی و فارسی‌زبان. خیلی به اینترنت دسترسی ندارم اما به محض این‌که خونه بگیرم، اینترنت پرسرعت می‌گیرم و دلی از عزا در میارم. کارم طبق یک برنامه فشرده از فردا شروع می‌شه و من هنوز درگیر کارهای اداری هستم و کاغذبازی‌های بی‌شمار اینجا. سعی می‌کنم مکاشفات روزمره رو اینجا بنویسم و به وبلاگ‌نویسی همچنان ادامه بدم.
جایی که فعلاً ساکنم یه اتاقه که خوشبختانه توش دوش داره و یه دستشویی مسخره که شیرهای ویکتوریایی داره. منظورم توالت نیست‌ها. دستشویی یعنی اونجا که دست‌هات رو می‌شوری. از خواص شیرهای ویکتوریایی اینه که شیر آب سرد و گرمش جداست و با هم قاطی نمی‌شه. عینهو همینی عکسی که اینجا می‌بینین. یکی دیگه از ویژگی‌هایی که توی ساختمون‌های اینجا هست، درهای متعددیه که توی ساختمون می‌ذارن. برای مثال من برای این که داخل اتاقم بشم، از در ورودی تا در اتاقم دقیقاً 13 تا در رو باز می‌کنم. گویا انگلیسی‌ها کشف کردن که هر در می‌تونه تا ایکس دقیقه جلوی آتیش رو بگیره و این همه در برای جلوگیری از گسترش آتیشه. اصلاً به نظرم اینجا همه توهم آتش‌سوزی دارن چون هر جا که می‌ری چند دقیقه‌ای درباره راه‌های خروج اضطراری در صورت آتش‌سوزی توضیح می‌دن. این روزها به شدت درگیر کارهای اداری و امضای قراداد و نوشتن آدرس محل اقامت و کاغذبازی ناتمام بریتانیایی هستم. بهترین و کوتاه‌ترین راه برای این‌که شماره تلفن و کدپستی خودت رو حفظ بشی اینه که این فرم‌های چند صفحه‌ای مالیات و مزخرفات دیگه رو پر کنی. در کل اوضاع بد نبوده توی این مدت. اینا هم غرغره که به هر حال باید زد.
از همه اینها گذشته از دوستان مقیم لندن دعوت می‌شود طی یک مراسم سیاسی عبادی با ایمیل من تماس بگیرن بلکه بتونیم قراری چیزی بجوریم.


دنبالک:
http://www.osyan.net/cgi-bin/mt/osyanmt-tb.cgi/1409
'
Ê
Â
š
)
  25 شهریور 1387 ساعت 10:40
نظرها:
ارسال نظر
      
ثبت آدرس 






همانا آرزوی صبر داریم و موفقیت که باشد که اونجا بری تا نوک بیگ بن و کیف دنیا رو بکنی!

نوشته‌شده توسط: ورونیک در 25 شهریور 1387 11:27 بֽظֽ

سلام
امیدوارم موفق باشید.
اما چرا وبلاگت آخرش تبلیغات داره؟

نیما: مگه تبلیغ آخر وبلاگ مشکلی داره؟

نوشته‌شده توسط: جوان ايراني در 25 شهریور 1387 11:31 بֽظֽ

آقا کلی مبارک باشه و آرزوی موفقیت خیلی خیلی زیاد :)

نوشته‌شده توسط: مجتبی دشتی نژاد در 26 شهریور 1387 0:10 قֽظֽ

نیما خان عصیان از لندن! بنده به نمایندگی از تمام ایستک‌های گلابی، استوایی و شاید کمی هم هلو و صد البته کرانچی‌های مقیم مرکز، عروج ملکوتی شما به بریتانیا تبریک و تسلیت عرض می‌کنم و آرزوی صبر برای جاماندگان شما در این خاک را از خداوند منان مسئلت دارم.

نوشته‌شده توسط: مریم مهتدی در 26 شهریور 1387 0:26 قֽظֽ

نیما جان،
واقعا حقت بود که الان اونجا باشی.
زندگی خوبی رو برات آرزو می کنم رفیق

نوشته‌شده توسط: گیتی در 26 شهریور 1387 1:43 قֽظֽ

من کمتر از یک هفته اس از لندن اومدم تهران، جای ما که اینجا داریم دق می کنیم هم خوش باشین!

نوشته‌شده توسط: .Pg در 26 شهریور 1387 2:53 قֽظֽ

آقا مبارکه. بومون هاوس هستی؟

نوشته‌شده توسط: رضا شیرازی در 26 شهریور 1387 4:37 قֽظֽ

بسی سوپرایز فرمودین ما رو ... جناب نیما خان ...
بریتانیای کبیر؛ با همه ی مخلفاتش ایشالله به کامتان.

نوشته‌شده توسط: نازلی ل.م در 26 شهریور 1387 6:07 قֽظֽ

خیلی خوشحالم که اونجا راحتی. آرزو می کنم روز به روز بیشتر و بیشتر بهت خوش بگذره و بیشتر و بیشتر موفق باشی.

نوشته‌شده توسط: لیدی ام در 26 شهریور 1387 6:16 قֽظֽ

ما که با این شهر و کشور حال نکردیم. امیدوارم شما حالشو ببرید.

نوشته‌شده توسط: لیلا در 26 شهریور 1387 7:08 قֽظֽ

پس شما هم بالاخره رفتی!

نوشته‌شده توسط: صادق در 26 شهریور 1387 0:15 بֽظֽ

نیما جان شب اخر هر کاری کردم نتونستم شماره‌ات رو بگیرم. یعنی گرفتم جواب نمی‌دادی. ایشالله خوش باشی. هر چند کم اومدم تو دفتر چلچراغ و کم دیدمت اما بازم هم خوشحالم از موفقیتت. راستی بزرگمهر رو دیدی ماچ ما رو بهش برسون.

نوشته‌شده توسط: نبی بهرامی در 26 شهریور 1387 1:56 بֽظֽ

امیدوارم موفق باشی و توی کار جدیدات موفق باشی مثل همیشه

نوشته‌شده توسط: پرهام در 26 شهریور 1387 3:47 بֽظֽ

خوشحالیم که تنها نیستی. توی اون خاک غربت دوست دل گرمی پر رنگی است. اون هم از جنس ایرونی. ایشا... هر چی زودتر از اون طرف دنیا با دست پر به این طرف دنیا بیای. موفق، خوشحال، شاد و پیروز باشی

نوشته‌شده توسط: پریزاد در 26 شهریور 1387 8:53 بֽظֽ

وای آقا از این شیرهای آب و درهای زیاد نگو. ما هم گرفتاریم. اومدی بمونی یا نه؟

نیما: موندگارم.

نوشته‌شده توسط: sayeh در 26 شهریور 1387 10:20 بֽظֽ

بچه‌ها گفته بودن قراره بری. امیدوارم موفق باشی همانطور که تا الان بودی

نوشته‌شده توسط: داریوش کبیر در 26 شهریور 1387 10:54 بֽظֽ

بسیار خورسندم از اینکه رفتی از این رو که دیگه نمی‌بینمت از این جهت که پرواز کردی تا بری سر قله. امیدوارم لندن با همه جذابیت‌هاش باعث فراموشی دوستان نشه.
راستی از دوستت چه خبر ( مشکات رو می‌گم) از قول من بهش سلام برسون و اگر وبلاگ داره معرفی کن.

نوشته‌شده توسط: حمید در 27 شهریور 1387 11:25 قֽظֽ

موفق باشید... هرجا که هستید...

نوشته‌شده توسط: نسیم شمال در 28 شهریور 1387 11:37 قֽظֽ

ایشالا به سلامتی اینجا هم هوا خوبه فقط خلا یه توده آدم گزارش شده که فکر کنم جای خالی شما باشه :دی

نوشته‌شده توسط: سارا در 28 شهریور 1387 4:22 بֽظֽ

نیما جان خبر رفتنت خیلی غیرمنتظره بود مخصوصاً واسه ماها که خیلی نزدیک نیستیم بهت.
اما به هر حال امیدوارم که بسار بسیار موفق باشی

نوشته‌شده توسط: مريم مجيدي در 28 شهریور 1387 11:51 بֽظֽ
 
ارسال لینک این مطلب به دیگران
 ارسال لینک این مطلب به:   پست الکترونیکی شما: 

پیام (اختیاری):