یاد خودکشی افتادیم با اینکه کلی حال کردم! ناهماهنگی افعالم را بیخیال، قلمت قلبم را قلقلک داده. موفق باشی...
نوشتهشده توسط: مرتضی در 13 مرداد 1387 4:57 قֽظֽ
گلابی یا هلو... به هر حال ایستک رو هستم!
نوشتهشده توسط: ~سحر~ در 13 مرداد 1387 1:18 بֽظֽ
خوبی؟ مثل این که باز غمنامه نوشتن و گله از زندگانی و خستهام و نمیتونم و نمیخوام و به جهنم نوشتن مد شده... بیخیال برادر، آدم نگرانت میشه میاد این چیزا رو میخونه...
پ.ن: انقدر خنگم که حالیم نیست اگه خوب بودی این چیزا رو اینجا نمینوشتی ولی نه، واقعاً خوبی؟
نیما: خوبم. میخواستم غر بزنم که زدم.
نوشتهشده توسط: شیرین در 13 مرداد 1387 5:54 بֽظֽ
بعد ژوله و رها و بقیهی آدمای شاخص چلچ شما هم مرحوم شدی دیگه؟
اونجا چه خبره؟
دل من که فقط به مطالب یک در میون میراسدلله و افشین صادقی خوشه الان و البته سروش روحبخش که سر جمع چار صفحه هم نمیشه.
نیما: اندکی صبر...
نوشتهشده توسط: صبا در 13 مرداد 1387 11:42 بֽظֽ
سلام نیما جان
این فیلمی كه تو پست قبلی گفتی از كجا میشه گیر آورد؟
نیما: من خونه دوستان دیدمش اما هم باید توی بازار سیدی فروشی زیرزمینی باشه هم میتونی از اینترنت دانلودش کنی.
نوشتهشده توسط: حجت در 14 مرداد 1387 8:50 قֽظֽ
نمنه؟!! Ca va bien؟
نیما: اونوقت تو احیاناً همکلاسی من نبودی توی بیان سلیس؟
نوشتهشده توسط: مهندس ارنست در 14 مرداد 1387 11:07 قֽظֽ
بهارنو و ورود به چهار سالگی
نخستین روز مرداد ماه سال 84 بود که بهارنو متولد شد. ... و اینک سه سال از حیات آن میگذرد.
بهارنو به من فرصتی داد تا افکار و اندیشهها و دغدغههایم را ثبت کنم و همچنین این فرصت را ایجاد کرد تا با دوستانی خوب و همدل آشنا شوم و از ارتباط با آنان بهرهمند شوم.
در این مدت گر چه نه در حد شکوفاترین وجه، بلکه به قدر همت و وسع ناچیز خود حضوری مجازی را تجربه کردم و از این بابت از خدای منان شاکرم.
وبلاگ بهارنو ؛ در کنار وبلاگ مردم داری که بیشتر به ارتباطات اجتماعی و روابط عمومی میپردازد و وبلاگ مخابرات و خصوصیسازی که به اخبار و گزارشها و مقالههای پیرامون خصوصیسازی مخابرات میپردازد، توانست به حیات خود ادامه دهد، اما در ادامه راه به هدایتها و رهنمودهای عزیزان خواننده مشتاق و نیازمندم.
در اینجا لازم میدانم از همه دوستانی که به هر نحو مرا همراهی کردند سپاسگزاری کرده و برای آنان از خدای توانا و مهربان آرزوی موفقیت و سلامت کنم.
نوشتهشده توسط: محمد امامی در 14 مرداد 1387 3:22 بֽظֽ
ان عزیزم، ان قربونت برم، ما هم مثله خودت انیم دیگه :))
نوشتهشده توسط: hamid در 15 مرداد 1387 7:14 قֽظֽ
سلام نیما خان والا یکم به حرفاتون فکرکردم دوباره خوندم! نمیدونم! چی بگم، شما مثلا الگوی وبلاگنویسی من یا شاید دیگران باشید اینجا هم خب هر جور راحتی ولی یادم باشه من هم یه روز شاکی بشم بگم این چه زندگیه و این صوبتا، خدایش دیگه، حرفام بچگانه بود؟! خدایش دیگه، نه خدایش دیگه
نوشتهشده توسط: hamid در 15 مرداد 1387 8:46 بֽظֽ