نیما جان. شما هم بدت نمیآید از این کارها بکنیا!
درگوشی: نیما جان. انقدر به ما سر نمیزنی آدرسمان را رفتیم عوض کردیم شاید افاقه کند :(
نیما: اتفاقاً از همان روز اول در جریان تعویض آدرست هستم فتحی جان.
نوشتهشده توسط: یک فتحی در 28 فروردین 1387 2:45 قֽظֽ
یه بچه خوب هیچوقت یه سفر نمیره!
نوشتهشده توسط: رئیسی در 28 فروردین 1387 5:27 قֽظֽ
واقعا دست مریزاد داره، میدونی من به نظرم خیلی چیزها جای پیگیری داره اما خب ما اکثرا فکر میکنیم حالا بیخیال و ارزشی نداره و ... بهترین و راحتترین راهکار را غر زدن میبینیم.
نوشتهشده توسط: Mehdi در 28 فروردین 1387 9:41 قֽظֽ
واقعا جای تحسین داره. هم نفس کار هم داشتن حوصله.
نوشتهشده توسط: آخرین پدرخوانده در 28 فروردین 1387 2:12 بֽظֽ
ای آقا٬ باور کن برای این کارها اونقدر باید بدویی که از زندگی سیر بشی.
در حالت عادی اگه دنبال یه قضیه باشی٬ مثلا هر شکایتی یا چیز دیگهای که مربوط به دادگاه و این حرفها باشه اونقدر میدووننت که از حقت میگذری٬ حالا این شهروند عزیز چه جوری این کارو کرده نمیدونم. ولی تا اونجایی میدونم یه دست صدا نداره.
نوشتهشده توسط: Amir در 28 فروردین 1387 3:42 بֽظֽ
آخ، دمش گرم. همون معدود دفعاتی که سوار قطار میشم، فحشی نبود که من نمیدادم.
نوشتهشده توسط: زیگعلی در 31 فروردین 1387 10:15 قֽظֽ