ای خــــــــــــــــــــــــــــــدا من الان از حسودی میترکــــــــــــــــــــــــــــــم. گرافیتیها امضا داشت؟ کارای بنکسی هم بود؟ از کارهای دالی هم تونستی عکس بگیری؟ اونها رو هم اینجا میذاری؟
نیما: از کارهای توی موزه اجازه عکس نداشتم. اما از بعضی حجمهای دالی که بیرون بود چرا گرفتم.
نوشتهشده توسط: آ.ن در 20 مهر 1386 2:36 بֽظֽ
مهندس رفتی مادام توساد از طرف من با براد پیت و تام کروز و اسکار وایل یه عکس بگیر ...
نیما: چشم ایشالله وقت بشه.
نوشتهشده توسط: شیرین در 21 مهر 1386 10:38 قֽظֽ
دکتر ژیواگو از ایران زدی بیرون. نمیای پاریس
خیلی زود اینا برات عادی میشه. نبودن نهیب بوق، مراسم استقبال از عابر پیاده، عذرخواهی حتی اگه دستت آروم یه ضربه بیصدا به جایی اه کسی وارد کنه، بودن هر چیز سر جاس، لبخندهای آدمهای ناشناس اونم از ته قلباشون و... اما دلتنگ میشی برای ناهنجاریهای وطنت زود.
نیما: می دونم آدم دلتنگ میشه. منم قرار نیست فعلاض اینجا بمونم. فقط سعی میکنم مشاهداتم رو بنویسم.
نوشتهشده توسط: sibe sabze torsh در 21 مهر 1386 6:54 بֽظֽ
نیما جان سلام ما را به نیما عصیان، الیور تویست، ویکتور هوگو، هملت، افلیا و رفیق بونوئل برسان. خوش بگذرد شدید.
نوشتهشده توسط: حمیدرضا در 21 مهر 1386 10:19 بֽظֽ
رفتی لندن پس! خوبه .. جای من هم ببوس پل روی رودخونه رو. و گاهی راه برو جای من. زنده باشی.
نوشتهشده توسط: حسین نوروزی در 21 مهر 1386 10:37 بֽظֽ
دکتر ژیواگو من غریبه نیستم. سالهاست با وبلاگت حال میکنم. حالا انگار امشب لندن خبری نمیشه. فرانسه که فعلاً جلو افتاده. راگبی رو میگم.
any way be hap hap
نیما: آره اینجا هم بعضی پاپها بازی رو پخش میکردند و خبر خیلی از روزنامهها بود.
نوشتهشده توسط: sibe sabz در 21 مهر 1386 11:43 بֽظֽ
عجب دنیاییه... بعد از مشاهداتت از برد راگبی هم بنویسی.
نوشتهشده توسط: sibe sabz در 22 مهر 1386 0:11 قֽظֽ
لندن خوش بگذره مهندس!!
منتظر عکسها هستیم ها!
نوشتهشده توسط: پنجـــره ای برای من در 22 مهر 1386 11:14 قֽظֽ
سلام نیما جان!
من سؤالات رو تا پنجشنبه میفرستم... منتظر باش.
سعی کن زودتر جواب بدهی. این اولین گفتوگوی ستون جدید «40ستون» در نشریه ماست. پس خیلی برایم مهم است. منتظرم.
به امید همکاریهای بیشتر... شماره جدید (9) را ببین و اگر خوشت آمد، لینک بده و مخصوصاً به مطلب «نظرسنجی» لینک بده؛ چون میدانم وبلاگت بیننده دارد...
خداحافظ.
نوشتهشده توسط: فريد ذاكري در 22 مهر 1386 7:37 بֽظֽ
وااااااااااااااااااااای نیما جان سلام. خوبی؟ شاخ در آوردم. کجایی؟ چقدر بیخبر. بابا از ترس سوغاتی صداشو در نیاوردی. خوش میگذره ( البته خب مسلمه)؟ خوش باشی. جای ما هم خوش بگذرون. همیشه به سفر باشی و خوب و خوشو حالشو ببر.
نوشتهشده توسط: الهام در 24 مهر 1386 3:37 بֽظֽ