خوب بحث اصلی همینجاست. چه دلیلی وجود داره که از اشتراک فایلهای مختلف با حفظ نام صاحب اصلی خودداری بشه؟ اگه پای انگیزهی مالی وسط نباشه، آیا اسم این عمل رو میشه چیزی جز خساست گذاشت؟ فضای لیبرال وب که فعلاً داره شدیداً از چنین افرادی حمایت میکنه. (البته فکر نکنی من طرفدار روشهای کمونیسیتی تفتیش هارددیسکها و انتشار اجباری فایلها هستمها! ;) ) اما به نظرم باید تبلیغات در جهت تشویق مردم به اشتراک داشتههای الکترونیکیشون بیشتر بشه.
نيما: بر منکرش لعنت! من که به عنوان يک شخصيت تاريخی تشويق میکنم. اما مسأله اين جاست که تشويق من اصلاً مهم نيست واسه کسی! به قول معروف لووول
نوشتهشده توسط: آ.ن در 9 آذر 1385 5:54 قֽظֽ
آقا جان من تازه مطلب 21 سپتامبرت رو در باره مجله تایم و احمدی نژاد و رفسنجانی دیدم! اون عکسی رو که میخواستی من دارم. تو تاریخ ژوئن 2005 دربارهاش نوشته بودم آدرساش اینه http://bandeh.blogspot.com/2005/06/blog-post_08.html#links
ببخش که یک کمی زیادی تأخیر فاز داشت.
نيما: مرسی سينا جان.
نوشتهشده توسط: سینا در 9 آذر 1385 11:48 قֽظֽ
اتفاقاً من فکر میکنم بلاگرها نقش مهمی دارن توی این مسأله. مثلاً من اون وبلاگهایی که همیشه یه سری فایل پیشنهادی توی صفحهشون میذارن (مثل مال نازلی) رو خیلی دوست دارم. یا همین پادکستی که تو معرفی کردی یا همین پستت. باورکن اگه تلویزیون یه همچین حرکتی رو تبلیغ کنه همه فکرمیکنن باید یه کاسهای زیر نیمکاسه باشه :))
نيما: حتی من هم فکر میکنم کاسهای زير نيمکاسه هست. از تلويزيون بعيده این قدر روشنفکر باشه. هنوز هم که هنوزه يه برنامه درست و حسابی درباره اينترنت و فناوری اطلاعات توی شبکههای چندگانه توليد نمیشه.
نوشتهشده توسط: آ.ن در 10 آذر 1385 0:27 بֽظֽ
من نمیدونستم. گویا قابلیت بالای کپیپذیری فایلهای دیجیتال یکی از بهانههای پستمدرنها برای توجیه عقایدشون بوده. دیشب توی این مقاله خوندمش:
http://www.colorado.edu/English/courses/ENGL2012Klages/pomo.html
این قضیهی مساوات در اطلاعات داره جنایی میشهها! :)
نيما: جريانش رو به طور خلاصه بنويس پليز.
نوشتهشده توسط: آ.ن در 24 آذر 1385 4:02 بֽظֽ
گویا یکی از دلایلی که بودریار برای اثبات نسبیت حقیقت میاره، اینه که توی عصر تکنولوژی، «کپیهای برابر اصل» باعث میشن کمکم مرز بین «اصل» و «کپی»، «باارزش» و «بیارزش»، «مرجع» و «غیرمرجع» از بین بره. از طرف دیگه دنیای مجازی که هر روز سایهش روی زندگی روزمرهی مردم گستردهتر میشه، به از بین رفتن مرز مجاز و واقعیت هم کمک میکنه و گستردگی شبکههای اطلاعرسانی هم باعث میشه اغلب مردم در شرایط مساوات اطلاعاتی قرار بگیرن.
توی چنین جامعهای دیگه «درست» و «غلط»، «علمی» و «غیرعلمی»، «مستند» و «غیرمستند» مفهوم خودشون رو از دست میدن و هر اظهارنظری از طرف هر شخصی که باشه، معتبر خواهد بود. (یه چیزی شبیه همون دولتشهری مجازی که شده بود سؤال من).
مسئله اینجاست که این تئوریها برای دنیایی که هنوز به اصالت روشهای علمی اعتقاد داره، بدجوری دردسر ساز شده. نمونهی بارزش هم درفشانیهای فمینیستهای پستمدرن فرانسوی (مثلث Cixous و Irigaray و Kristeva) هست که توی هر پدیدهی فرهنگی و طبیعی دنبال یه توطئه بر علیه جنس مؤنث میگردن و بعدش به عنوان نظریهی معتبر (که احتیاجی هم به توجیه علمی نداره) به خورد مردم دنیا میدن. حقیقتش با اینکه نمیتونم استدلالات بودریار رو رد کنم، توی میزان ارزش عملیای که میتونن داشته باشن موندم.
نيما: نظريه جالبيه که کاملاً به درد يه شماره سرگيجه میخوره. میتونی با همون فرمت بنويسيش که کار بشه؟
نوشتهشده توسط: آ.ن در 26 آذر 1385 9:56 قֽظֽ
آیا شما لطفاً ما را گرفتهاید؟ چگونه آیا ما چرا سرگیجه گرفتهایم؟! یعنی شما همینطوری کشکورشتهای سرگیجه مینویسین؟!:)
حقیقتش خودت بهتر میدونی که چیزی که من بنویسم چطوری از آب درمیاد. میتونم اون چیزی که خودم از قضیه حالیم شده رو توی یه فایل خلاصه کنم و بهت ایمیلش بزنم. ولی بعید میدونم بهدرد سرگیجه بخوره. میشه یکی از پستهای مشنگی وبلاگ خودم که با کلی فسفر سوزوندن از فیلتر زبون نوشتاری ردش کردم. شرمنده، بیشتر از این عرضه ندارم. ایرادی نداره؟
نيما: نمیخوای يا نگرفتی آيا؟
نوشتهشده توسط: آ.ن در 28 آذر 1385 11:41 قֽظֽ
گرفتهام. نوشتم و میلیدم. درست همون چیزی از آب دراومد که گفته بودم. لطفاً به بزرگی خودتون ببخشید. راستی برنامهی شب یلدا چی بود هی دل ما رو آب کردین؟:) خوش گذشت؟
نوشتهشده توسط: آ.ن در 1 دی 1385 7:36 بֽظֽ