استفاده از اسپرانتو توی سطوح آکادمیک و برای رفع کجفهمیهای ناشی از ترجمه فکر خوبیه. با این حال زبان چندان خنثايی هم نیست و ریشهی اغلب کلمات از لاتین استخراج شده. البته اصلاً نمیخوام کار زامنهوف رو زیر سؤال ببرم. احتمالاً به عنوان یه لهستانی چارهی دیگهای جز استفاده از این زبان به عنوان پایهی لغات اسپرانتو نداشته. با این حال به نظرم اسپرانتو نباید از جایگاهش به عنوان واسطهی ارتباطی فلاسفه و دانشمندان و علاقمندان فراتر بره و به عنوان یه زبان بینالمللی تبلیغ بشه. من در این مورد کاملاً با نظر دانتون موافقم که میگه زبانی که پشتش فرهنگ و تاریخ یه عده انسان (تو بگو ملت) نایستاده، جهانی شدنش هم مصنوعی خواهدبود.
راستی، دوخط اول پستت گمونم یه نموره با پست YouTube قاطیپاتی شده.
نيما: اتفاقاً ديروز با بزرگمهر شرفالدين در همين زمينه بحث میکرديم و دقيقاً به همين نتيجهای که تو گفتی رسيديم. اصولاً تا زمانی که يک زبان همگانی نشه و توی خونهها به اون زبان بحث نشه و دعوا نکنن و جوک نگن و شعر نسازن به اندازه کافی و گروههای موسيقی تشکيل ندن و خلاصه اصطلاحات خيابونیش راه نيفته، پشتوانه محکمی پیدا نمیکنه.
پُست هم اصلاح شد. مرسی.
نوشتهشده توسط: آ.ن در 12 مهر 1385 5:26 بֽظֽ
من نفهميدم منظور از خنثی چيست. من اسپرانتيست هستم و اتفاقاً وبلاگم را هم به اسپرانتو مینويسم. من ياد گرفتهام که برای ارتباط با ديگران يا بايد يک زبان ملی مثل انگليسی يا فرانسه به کار ببرم که فرهنگ دارند، اما با خودشان يک دنيا بیقاعدهگی به همراه میآورند يا اسپرانتو که خوشساخت هست و به هيچ ملتی هم وابسته نيست. در ضمن از نظر فرهنگی هم باعث نمیشود که من سخنگوی دست دوم باقی بمانم.
نيما: اتفاقاً نظر آ.ن هم اين بوده که چندان خنثی نيست. بحث وقتی پيش مياد که زبانی زنده میمونه که بتونه به زبانهای ديگه وام بده. البته من درباره زبانشناسی اطلاعات چندانی ندارم. این صرفاً يک نظر شخصيه که دوست دارم نظرات موافق و مخالفش رو بشنوم تا اطلاعاتم بيشتر بشه. به نظر من يادگيری مهجورترين زبانها هم برای هر کسی مفيده چرا که با فرهنگهای مختلف (حالا خوب يا بد) آشنا میشه چه برسه به اسپرانتو که زبان ساختیافتهای هم هست و باقاعده. به هر حال زامنهوف و امثالشون که به دنبال يک زبان با اين مشخصات بودند انسانهای نابغهای شمرده میشن و حتماً بعد از کلی تحقئ چنين چيزی رو ابداع کردند. اما باز هم فکر میکنم که اسپرانتو مثل هر زبان ديگهای بايد فرهنگش ساخته بشه و در طول زمان هست که فرهنگسازی میشه.
نوشتهشده توسط: بهروز در 12 مهر 1385 9:56 بֽظֽ
آقای نيما اگر دلتان میخواهد در روز اسپرانتو شرکت کنيد، اگر فرصت کافی در نظر بگيريد، من میتوانم کمک کنم تا مطلبتان را به اسپرانتو ترجمه کنيد. فقط نبايد خيلی نزديک آن روز مطلبتان را به من بفرستيد. در ضمن من نمیفهمم منظور شما و آ. ن. از این که يک زبان خنثی باشد چيست. به هر حال در زبانشناسی ما مفهومی به عنوان خنثی نداريم. اسپرانتو هم فرهنگ دارد و بسياری آثار ادبی از ابتدا به آن خلق میشوند. ندانستن يک چيز دليل نمیشود که آن چيز وجود ندارد. آيا شما فرهنگ مثلاً فنلاندی را میشناسی؟ اما کسی هرگز نمیگويد که فرهنگ فنلاندی وجود ندارد. ويليام اولد شاعر معروف اسپرانتو حتی کانديد جايزه نوبل بود و همين اخيراً فوت کرد.
نوشتهشده توسط: بهروز در 13 مهر 1385 5:13 بֽظֽ
گمونم سوءتفاهم زبانی پیش اومده! گفتین که منظور ما رو از «خنثی» نفهمیدین. احتمالاً دلیلش این بوده که اون مفهومی که از این کلمه توی ذهنتون داشتین با مفهومی که ما مدنظرمون بوده فرق میکرده. منظور من این بود که زبونهای طبیعی با پشت میز نشستن و جویدن ته مداد، به وجود نیومدن. خودتون به عنوان یه اسپرانتیست خیلی خیلی بهتر از من میدونین که هر کلمه و عبارتی توی هر زبون طبیعی دنیا نمایندهی یه مفهوم تجربه شدهست که توی بستر یه طرز تفکر و یه فرهنگ خاص با گذشت زمان استحاله پیدا کرده، کد شده و همگانی شده. هزاران نفر با این واژهها کلنجار رفتن و به نوبهی خودشون روشون تأثیر گذاشتن تا بالاخره به شکل امروزیش به ما رسیدن و ما هم قراره تغییرات خودمون رو روشون اعمال کنیم و تحویل نسلهای بعدی بدیمشون. این همکاری عظیم تاریخی توی هیچ پدیدهی دیگهای دیده نشده و متأسفانه من از اون املهایی هستم که از دیدن چنین تنوع خلاقانهی جالبی توی فرهنگها و ملل مختلف سرشوق میان.
من به هیچ وجه نمیخوام قدرت برقراری ارتباطی رو که اسپرانتو به آدمها میده انکار کنم. علاوه بر این که هر زبونی که به زبونها مختلف دنیا اضافه بشه، کمکم با خودش یه ظرفیت فرهنگی جدید به همراه میاره که میتونه توی رشد دادن آدمها خیلی خیلی موثر باشه. همین آقای اولد که شما ازش حرف زدین، مسلماً با اشعارش روی ظرفیت ادبی این زبون تأثیر گذاشته.
مشکل اصلی من با باقاعدگی بیش از حد این زبونه. شاید چون حتی یک کلمه هم اسپرانتو نمیدونم دارم اشتباه میکنم، اما گمون میکنم اینطوری بستن دست و پای مردم برای وارد کردن لغات و مفاهیم جدید به دامنهی لغات اسپرانتو، باعث میشه با زبونی روبرو بشیم که بیشتر به درد انتقال مفاهیم علمی و فلسفی توی یه شکل استاندارد میخوره تا برقراری ارتباط میون فرهنگها.
این که ویلیام اولد به اسپرانتو شعر میگه خیلی خوبه. اما اگه یه فرانسوی یا ایرانی هم به اسپرانتو شعر بگه، مسلماً شعرش فضای متفاوتی خواهد داشت و این به نظر من خبر بهتریه. فکر میکنم خبر بد اونه که نشه تفاوتی بین شعر یه اسپرانتیست فرانسوی و یه هندی احساس کرد.
درسته، کجفهمیهای زبانی خیلی دردسر سازن. اما دلیل نمیشه که باهاشون برخورد خصمانه داشته باشیم. چون همینها هستن که فرآیند شناخت فرهنگهای مختلف رو چالشبرانگیز و آموزنده میکنن و باعث میشن برای یاد گرفتن مفهوم یه کلمهی ساده، گاهی مجبور بشیم تاریخ دو هزار سال پیش رو مرور کنیم.
نوشتهشده توسط: آ.ن در 13 مهر 1385 9:37 بֽظֽ
با حال بود عمو نیما...
فقط کجا میشه اسپرانتو یاد گرفت؟
نيما: من میدونم که يه نشريه به نام «سبزانديشان» برای اسپرانتيستهای ايران منتشر میشه و اين که انجمن اسپرانتيستهای ايران هم به همين نام ثبت شدن و فعاليت میکنن. اطلاعات بيشتر رو مطمئناً میتونی با جستوجوی اينترنتی پيدا کنی. برای مثال اين سايت برای شروع جای خوبيه شروين جان:
www.sabzandishan.com
نوشتهشده توسط: Shervingz در 13 مهر 1385 11:14 بֽظֽ
خيلی جالب بود که در سايت صبحانه يکی از دوستان زير لينکی که به مطلب شما بود اظهار فضل فرموده بودند. من میخواستم بگم این عزيزانی که هيچی از اسپرانتو نمیدانند چرا درباره آن تخيلی ابراز عقيده میکنند. لطفاً اگر عضو صبحانه هستيد، متذکر شويد.
نيما: بهروز جان، من هم چون چيز زيادی از اسپرانتو نمیدونم، مسلماً نمیتونم در دفاع يا ضد اون مطلب مستدلی بنويسم. بنابر اين شما که بر اون اشراف داريد بايد ازش دفاع کنيد. در وبلاگها و وبسايتها دربارهش مطلب بنويسيد و به اين انتقادها با حوصله و دقت جواب بدين.
نوشتهشده توسط: بهروز در 15 مهر 1385 1:03 قֽظֽ
یه کتابی پیدا کردم که فصل اولش درمورد تکامل فلسفهی زبان در طول تاریخه. تازه رسیدم به بخش عصر جدیدش. از اینجا نظریات جالبی درمورد ابداع زبان مشترک و استاندارد مطرح میشه. اگه خواستی نگاهی بندازی:
زبان شناسی و ادبیات (تاریخچهی چند اصطلاح)
[گردآوری و] ترجمهی کوروش صفوی
انتشارات هرمس-1377
گمونم هنوز توی بازار باشه. چون خودم اواسط تابستون خریدمش.
پ.ن: چه گیر سهپیچی دادم به این پستها! احتمالاً کامنت بعدی مال خود زامنهوف باشه! جملهی «دختر مجبوری راجع به چیزی که نمیدونی اظهارفضل کنی؟» به اسپرانتو چی میشه؟!
نيما: باید به فکر يه مترجم ماشينی فارسی به اسپرانتو باشيم انگاری.
نوشتهشده توسط: آ.ن در 18 مهر 1385 7:59 قֽظֽ
جملهی «دختر مجبوری راجع به چیزی که نمیدونی اظهارفضل کنی؟» به اسپرانتو چی میشه؟!...
Ho Sinjorino! Ĉu vi estas devigata interveni en aferoj kiuj ne koncernas vin?n
نوشتهشده توسط: بهروز در 18 مهر 1385 9:30 بֽظֽ
خدای من، خیلی کارِتون درسته بهروزخان :)))))) انقدر خوشم اومد که با ماژیک نوشتمش روی یه تیکه کاغذ و چسبوندم گوشهی مانیتور. جدی میگم. دستتون درد نکنه.
فقط جملههه یک کمی مشکوک میزنه. بهنظر میرسه ترجمهش به «دختر مجبوری توی کاری که بهت مربوط نیست دخالت کنی» شبیهتر باشه! آره؟! ;)
نوشتهشده توسط: آ.ن در 22 مهر 1385 8:50 بֽظֽ
آ.ن. عزيز حق با شماست! من عذر میخواهم! جمله مربوطه میشود:
Ho Sinjorino! Ĉu vi estas devigata interveni en aferoj pri kiuj vi scias nenion?n
این مثال نشان میدهد که اسپرانتو چقدر ساده هست که با شناخت چند زبان اروپايی شما توانستيد اشکال ترجمه مرا پيدا کنيد.
نوشتهشده توسط: بهروز در 23 مهر 1385 6:11 بֽظֽ
دوست دارم مثل خارج سایتی داشته باشیم که جمله اسپرانتو را به فارسی و بالعکس ترجمه کند. آیا در ایران چنین برنامهای داریم لطفا راهنمائی فرمایید. متشکرم
نیما: گمان نمیکنم چنین مترجم ماشینیای موجود باشد.
نوشتهشده توسط: مصطفی فرخی در 21 آبان 1386 10:35 قֽظֽ