نيما، تو هم خوشیها. فکر کردی مثلاً برن شورای شهر اعتراض با دوربينها به لاهيجان بيان، اتفاقی میافته؟ يک بار با رئيس کاخ موزهی نياوران مصاحبهای داشتم که حرف خوبی زد. گفت که موزه در ايران يک چيز صادراتی است که در درجهی دوم اهميت قرار داره. نيما، موزه مثل يک وصلهی ناجور میمونه تو ايران. باور کن.
نيما: باور میکنم و میدونم. اگه نه که اعتراض نمیکردم به اين روند!
نوشتهشده توسط: giti در 25 شهریور 1385 7:05 بֽظֽ
بحثهای داغ و آزاد سیاسی- مذهبی در حال حاضر در مورد شیعه و سنی در وبلاگ جمعی وبنوشت آزاد برقرار است از علاقهمندان دعوت میشود نظرات و مقالات خود را ارسال کنند.
نوشتهشده توسط: امامی در 25 شهریور 1385 7:42 بֽظֽ
باز هم دم شما گرم که موزه لاهيجان مياين!
ما که همين بغلش هستيم تا حالا يه بار هم نرفتيم!
نوشتهشده توسط: صادق جم در 25 شهریور 1385 8:19 بֽظֽ
جریان غار Lascaux فرانسه رو شنیدی؟ الان چهل ساله توریستهای بیچاره فقط میتونن مدل بازسازی شدهی غار رو ببینن (که دقتش در حد یه میلیمتره)٬ که چی؟ تخمین زده میشد که نقاشیهای روی دیوار غار اصلی٬ به خاطر فعالیت باکتریهای بازدم بازدیدکنندهها کمکم کمرنگ بشه. واسهی همین هم غار اصلی رو بستن و جاش مدل ساختن. این فرانسویهام خیلی مچلنها٬ نه؟ اگه به جای شمردن خمیازههای بازدیدکنندههای بیچاره وقتشون رو صرف کارهای دیگه کرده بودن٬ الان هم نهضت سوادآموزی داشتن٬ هم حق مسلم.
نيما: حيوونکیها فرانسویها!
نوشتهشده توسط: آ.ن در 25 شهریور 1385 8:39 بֽظֽ
رو نقاشیهای چهار پادشاهان که رنگ سفید زدن و علی و محمد و این چیزا نوشتن.. اونجا که مسجد بود خرابش کردن حالا چه برسه به آرامگاه کاشف السلطنه..
نوشتهشده توسط: دنیا در 25 شهریور 1385 10:58 بֽظֽ
این پدر چای ایران چرا شبیه قهوهست؟ البته قهوهی فرانسوی، در ضمن اینا که گفتی هر چند خیلی ناراحتکننده است ولی دردناکتر از اون ماجراهای از قبیل سد سیون و پاسارگارد یا قضیهی مترو و چهار باغ اصفهانه! راستی نیما توس رفتی تا حالا؟ میدونی قدمت توس چند هزار ساله؟ آرامگاه بزرگترین شاعر حماسی ما کجاست؟ جایی که حتی خیابان اصلیش آسفالت نشده هنوز یه شهر مثلاً توریستی! اما مثل یه دهات هم نیست واقعا شرمآوره!
نوشتهشده توسط: گندم در 26 شهریور 1385 0:07 قֽظֽ
سلام آقا نیما. من هم مثل بقیه حرف شما رو درک میکنم.
آثار باستانی شهر من هم بعد از زلزله فروردین امسال مشکل بقیه آثار باستانیها رو پیدا کرد. مسجد جامع شهر که آتشکده بوده یا گنبدی زیارتگاه شهرمون. فقط چند تا داربست بستن دورش تا اگه وقت کردن درستش کنن.جالب اینجاست که اداره (میراث فرهنگی) درست کنار مسجد جامع قرار گرفته. تازه آثار باستانی جهانیه ولی بودجهای که براش فرستاده میشه مثل بقیه پولا محل خرجش تو جیبای این مسؤولین زحمتکش مشخصه.
نوشتهشده توسط: پاییز در 26 شهریور 1385 9:01 قֽظֽ
من عاشق چایی هستم. در حد دیوونهوار. مثلاً از روی اینترنت ممکنه 100 گرم چای از چین سفارش بدم. که قیمتش برابره با یه هفته حقوقمه!
32 تا قوری دارم و حدود 50 نوع چائی تو قوطی های فلزی...
جالبه که همین چند دقیقه پیش 300 گرم چای گیلان که از پاریس سفارش داده بودم توی یه جعبه مقوائی رسید دستم.
همزمان هم دوستم این نوشته تو رو برام ایمیل کرد. عجب اتفاقی!!!!
چای گیلان کافئینش پائینه بنابر این به اندازه چائیهای دیگه اعتیادآور نیست. این نوعش که الان به دستم رسید برگهاش نشکسته و حتی غنچه هم داره.
جالبه که چندین بار برای من از ایران چای گیلان آوردن که یک ضرب رفت تو سطل آشغال یا خونه دوستا، آقا پودر شده بودن. نه بو داشتن نه خاصیت.
برام تعجبآوره که نوع مرغوب چای لاهیجان رو باید از یه مغازه خیلی گرون فرانسوی بخرم و تو خود ایران پیدا شدنش غیرممکن باشه.
سوای غیرت ملی، چائی مرغوب گیلان در حد بهترین چاییهای سیاه چین و هنده. ایران میتونه راحت به این صنعت برسه و این قدر کوتاهی نکنه. به جای وارد کردن چای بنجول سیلان که الان همه براش له له میزنن ( چای احمد و ...) مزارع این چای رو توسعه بده.
نیما مطلبت خیلی عالی بود.
چای گیلان حق مسلم ماست.
نيما: بهزاد جون. چای گيلان رو از بين بردن. ديگه چيزی ازش باقی نمونده. سلاطينی در تجارت ايران هستند که نمیذارن چای ايرانی زنده بمونه. میدونی چرا؟ ون چای و قند و شکر و برنج از اقلامی هستند که هر ايرانی هر روز بهش نياز داره. هر روز چند کيلو چای تو ايران مصرف میشه؟ بهتره که واردکنندههای اين اقلام نذارن که صنايع مورد نظر از کنترلشون خارج بشه. چون سود هنگفتی به دست میآرن. به خاطر همينه که ذائقه مردم رو عوض کردن. مردم به چایهای طهمداری مثل احمد عادت کردن. اگه چای شمال ايران رو بهشون بدی از طعمش تعجب میکنن (يادت هست چايی رو که توی ترکيه خورديم؟ خيلی مزهش شبيه چای شماله خودمونه. خيلیها دوسش نداشتن). چای ايران محکوم به فناست مثل خيلی چيزای ديگه ايرانی. مثل فرش که بازارش رو از دست داديم. مثل زعفران. مثل پسته و مثل خيلی چيزای ديگه.
نوشتهشده توسط: بهزاد بلور در 27 شهریور 1385 6:22 بֽظֽ
این سومین باریه که از اول اینو می نویسم.تا حالا هر چی نوشتم و ارسال کردم ارور داده.
از اول پس
نیما دمت گرم که این پستو نوشتی. ما با جمال این مرد بزرگ آشنا شدیم.
من خوره چائیم. 32 تا قوری قد و نیمقد عتیقه و مدرن دارم و بیشتر پنجاه نوع چای تو قوطیهای سربسته.
از جمله چای آبی که خیلی کمیابه و چای سفید.
ولی چای گیلان اونم از نوعی که فقط به فرانسه صادر میشه حرف نداره.
امروز هم معجزه شد!
دو هفته پیش 300 گرم چای گیلان از یه مغازه تو پاریس سفارش دادم که همین امروز ظهر رسیدشو امضا کردم.
همزمان یه ای میل از دوستم رسید. بازش کردم دیدم مطلب دلخراشه توئه!
عجب اتفاقی! چای گیلان رو حدود 100 سال پیش از هند وارد کردن (ابتکار تاجرای انگلیسی بود). از نوعیه که از چین بردن هند. کافئینش کمتر از چائیهای دیگه است. بنابر این اعتیاد نمیاره و دم کردن طولانیش مزه شو خراب نمیکنه. جالبه که نوع مرغوبش رو من باید از تو پاریس پیدا کنم و تو خود ایران پیدا نمیشه! (دوستان فرستادن مستقیم رفته تو آشغالی).
زیادی نطق کردم. منظورم این بود که ای کاش از چایکارهای ایران حمایت کنن. از موزه گرفته تا دست چاییکار!
بهترین چای رو داریم ولی میریم چای سیلان وارد می کنیم و می گیم مرغوبه! واقعاً که!
اون چای سیلانی (سری لانکا) تو ایران هستش یکی از ارزونترین نوعهاست (برگهای درشت پائین بوته).
چای سیاه گیلان، حق مسلم ماست.
نوشتهشده توسط: بهزاد بلور در 27 شهریور 1385 8:26 بֽظֽ
نیما جان سلام. با نظرت کاملاً موافقم و از اینکه در فکر میراث و شهر ما هستی ممنونم.
نوشتهشده توسط: سعید طیران در 3 اردیبهشت 1386 4:29 بֽظֽ
تو هنوز زندهای مردنی؟ ورودی 72
نوشتهشده توسط: مهران محمدی در 30 تیر 1386 1:45 بֽظֽ