نظری ندارم....
نوشتهشده توسط: نيما در 20 بهمن 1384 3:59 بֽظֽ
اره بد نیست ، من خیلی وقت پیش خوندمش ، منتها یه ملو فمنیستی است دیگه به خصوص در عادت می کنیم آن ...
نوشتهشده توسط: لیلی در 24 بهمن 1384 11:06 قֽظֽ
راستی امروز کلی با زدن اسپم ها spam به این هرز نامه های میلم حال دادم ... خیلی بده وقتی آدم منتظر یه میل مهم باشه و بعد هر روز وقتی با خوشحالی یه
پاکت نامه ستاره دار پایین مسنجرش ببینه و بعد بازش کنه ببینه از دکتر فلانی در کجای دنیا است که می خاد برات کار انجام بده .... قحط بیاد ...
نوشتهشده توسط: لیلی در 24 بهمن 1384 11:10 قֽظֽ
سرعت شما در رسيدن به اتفاقات جديد قابل تحسينه :D:D:D
نوشتهشده توسط: Farbud T.C در 29 بهمن 1384 4:38 بֽظֽ
آره خوبه بد نیست، عادت میکنیم هم باید بخونی، ولی اگه کتاب ناتور دشت سالینجر را نخوندی حتماً بخون با مزه است... البته من چاپ قبل از انقلاب را خوندم ولی دوباره تجدید چاپ شده است...
نيما: کتاب عادت میکنيمش رو هم خوندم. به قشنگی اولی نبود. اما ناتور دشت رو هنوز نخوندم. ايشالله به زودی.
نوشتهشده توسط: لیلی در 30 اردیبهشت 1385 2:49 بֽظֽ
به نظر من بارزترین خصوصیت چراغها... اینه که یه داستان کوتاه بلنده. با همون تصویرسازی زیبا و همون کنایههای پنهان که توی هر جملهی ساده و روزمرهی، روی سر آدم خراب میشه. فقط گاهی اوقات دیگه این بمباران کنایهها خیلی تکراری میشه که یه کم تو ذوق میزنه. مثل اون قضیهی قصهی شب آرمینه و آرسینه. با این حال، هنوز هم خیلی جذابه.
نوشتهشده توسط: آ.ن در 12 تیر 1385 11:47 بֽظֽ