کمی بالاتر یک ردیف جوجه اردک میخواستند از عرض خیابان رد شوند... کند و باحوصله... اتوموبیلی افسارگسیخته از روی ردیفشان رد شد و خط ممتدشان را نقطهچین کرد... جوجهها با رودههای برادر یا شاید هم خواهر لهیدهشان سرگرم بودند. طفلی کنار خیابان گریه میکرد. مادرش آشفته دستانش را کشید و برد!