Osyan Weblog, By Nima Akbarpour
جست‌وجو در عصیان  
خانه | بایگانی | تعرفه آگهی | XML

عصیان را از خبرمایه‌اش دنبال کن


.::راهنمای استفاده::.
« نوشته پیشین :: نوشته پسین »
گفت‌وگو

می‌گفت مثه طعم بستنی بودم که همه دوسش دارن. میلیسنش و بعد می‌رن سراغ بعدیش. می‌گفت حالم بده. توی سرم پر از صدای وزوزه. می‌گفت دلم یه عالمه بستنی می‌خواد که بتونم دلمو باهاش بتونه کنم. می‌گفت یه عالمه هوای سنگینه توی سینمه که نه می‌شه تفش کرد و نه عقش زد بیرون. مسمومه. می‌گفت دو بار عاشق شدم. یه بارش رو خودم، خودم نبودم، یه بارش رو اون خودش نبود. می‌گفت دومیش توی خواب بود. می‌گفت...
گفتم...


دنبالک:
http://www.osyan.net/cgi-bin/mt/osyanmt-tb.cgi/164
'
Ê
Â
š
)
  10 اسفند 1382 ساعت 10:37
نظرها:
ارسال نظر
      
ثبت آدرس 






 
ارسال لینک این مطلب به دیگران
 ارسال لینک این مطلب به:   پست الکترونیکی شما: 

پیام (اختیاری):