جیغ فرشتههای بندرگاه در انتهای شهری خاکستری با گامهای یکسان و خسته جعبههایی لبریز از تهوع و بینهایت صف حبابهای سیاه بوی زمخت گوگرد مرگ شب ... زیاد نگران نباشید این شعر نیست فقط خواستم نقاشی کنم!