زایمان

شعر26 شهریور 1382 ساعت 0:36

وقتی که ناخن‌هایش بستر را می‌شکافت
و صدایش فضا را
سقف هم کوتاه شده بود...
و زمان خاکستری
به پهنای صورتش می‌خندید
ثانیه‌ها از هم کولی می‌گرفتند
و با لحنی کـــــــــــــــــــشدار
شعری ملال‌آور را زمزمه می‌کردند
سرنوشت باز هم آبستن بود
از تولدی دیگر