|
|
زیگزاگ- «شما از چه برنامههایی بیشتر استفاده میکنید؟»
شاید هر کسی آمار دقیقی از نرمافزارهای مورد علاقه خود نداشته باشد. اما اگر یک آمارگیر هر روز بتواند میزان استفاده ما را از برنامهها به طور خودکار ثبت کند، آنگاه میتوان فهمید که از هر برنامه چقدر استفاده کردهایم یا آنکه محبوبترین برنامه ما چه بوده است. برنامه «واکوپا» Wakoopa دقیقاً همین کار را انجام میدهد.
امروزه علاوه بر برنامههای مخربی چون ویروسها و اسبهای تروآ، بدافزارهای دیگری هم وجود دارند که جاسوسافزار یا Spyware نامیده میشوند. این برنامهها بدون اجازه کاربر روی رایانه او نصب میشوند و اطلاعاتی را برای نویسنده خود ارسال میکنند. این اطلاعات میتواند طیفی از علاقمندیها تا گذرواژههای بانکی او را شامل شود.
از دیدگاه فنی واکوپا هم مشابه این بدافزارها عمل میکند اما تفاوت در این است که کاربر آگاهانه این برنامه را نصب میکند. واکوپا تنها اطلاعاتی را در خصوص میزان استفاده از برنامهها به سایت خود ارسال میکند.
ممکن است این پرسش برای هر کسی پیش بیاید که چه نیازی هست تا واکوپا این اطلاعات را برای سِروِر خود ارسال کند. پاسخ به این پرسش، یکی از کاربردهای هیجانانگیز واکوپا محسوب میشود.
واکوپا علاوه بر کاربردی که گفته شد، یک شبکه اجتماعی است. شبکههای اجتماعی معمولاً میان کاربران که حداقل در یک زمینه اشتراک دارند، ارتباط ایجاد میکنند.
وظیفه شبکههای اجتماعی مانند «فیسبوک» در زمینه ارتباطهایی چون دوستی، همکاری و نسبت خانوادگی فعالیت میکنند اما واکوپا شبکههای از کاربران ایجاد میکند تا بر اساس آن بتوانند نرمافزارها و برنامههای یکدیگر را بررسی کنند.
|
|
|
|
 |
23 اردیبهشت 1387 ساعت 11:49 |
|
|
|
نمیدانم چند نفر از شما کاظم فائقی را میشناسید. یک بار هم نوشتم کاظم فائقی ستوننویسی بود که سالها پیش در ماهنامه دانشمند ستونی مینوشت و در آن یاد میداد که چگونه با چیزهای دمدستی در خانهامان چیزهای بدرد بخور بسازیم. بعدها هم کتابهایی منتشر کرد با همین مضامین یا مسائلی با محتوای معماهای ریاضی. به هر حال نویسنده محبوب من بود. امروز ایمیلی دریافت کردم از این نویسنده و مترجم خوب که توضیحی بود درباره اتفاق ناخوشایندی که برایش در نمایشگاه کتاب افتاد. متن این ایمیل را به درخواست خودشان منتشر میکنم:
فرزندان و سروران عزیزم
از اینکه هنوز نام مرا فراموش نکردهاید متشکرم. از اینکه یک عمر برای نوجوانان قلم زدهام، احساس لذت میکنم و مخصوصاً که بعد از این همه سال در یادشان ماندهام خوشحال میشوم. شما از مطالب مربوط به 50 سال پیش و مجلات آن زمان صحبت کردهاید. ولی بد نیست بدانید که من هنوز هم مینویسم. و احساس میکنم که هستم.
امسال هم چون سالهای گذشته، چند روز مانده به افتتاح نمایشگاه کتاب از تبریز به تهران آمدم تا اولین روز در آنجا باشم و کتاب انتخاب کنم. از تعیینکنندگان محل نمایشگاه گله دارم. آنجا محل نماز و دعا است نه محل نمایشگاه کتاب. آن روز در رواقها و شبستانها که خیلی مفصل بودند گشتم و کمتر کتاب دلخواه بدست آوردم. مخصوصاً برای اخذ کتاب خارجی از هفتخوانها گذشتم ولی متأسفانه کتابهای خوب در کمتر از سه ساعت تمام شده بود. در غرفه دیگر کتابهای ریالی نیز فقط کتاب را پیشفروش میکردند. از خرید آنها نیز صرف نظر کردم زیرا کتابهای پارسالی را هنوز نگرفته بودم. خلاصه بعد از شش هفت ساعت خسته و خراب و تشنه و گرسنه برمیگشتم که به علت سراشیبی شدید مسیر برگشت با صورت زمین خوردم و صورتم پر خون شد. تصویر حادثه را در این سایت میتوانید ببینید.
خوشبختانه از ضربه و خونریزی مغزی جهیدم ولی متأسفانه استخوانهای درشتنی و نازکنی دست چپم هر دو شکستند و پس از این حادثه تلخ دعاگویان به بانیان این نمایشگاه، به تبریز بازگشتم. اکنون از نوک انگشتان تا زیر بغل من را گچ گرفتهند و فعلاً از نوشتن معذورم و از جوانان و نوجوانان عذرخواهی میکنم و برای آنها روزگاری خوب و آیندهای خوش آرزو میکنم.
کاظم فائقی
تبریز
بیستم اردیبهشت 1387
|
|
|
|
 |
21 اردیبهشت 1387 ساعت 2:33 |
|
|
|
Quest of Persia یک مجموعه بازی درباره داستانهای تاریخی سرزمین ایران هست. نزدیک به سه سال پیش که بازی «پایان معصومیت» از سری بازیهای Quest Of Persia به بازار اومد یک سری زدم به بچههای طراحی این بازی و گفتوگوی کوتاهی باهاشون انجام دادم که جریانش رو میتونید از اینجا بخونید.
دومین قسمت این سری بازی اسمش هست «لطفعلیخان زند» که به برخی از نبردهای لطفعلیخان زند میپردازه. این بازی یک بازی اکشن سومشخص شمشیربازی با قابلیت استفاده از شمشیرهای مختلف و انجام حرکات نمایشی متفاوته که 22 مرحله داره و بیشترش در قلعه زرقان و شهر قدیم کرمان اتفاق میافته.
داستان بازی از خیانت ابراهیم کلانتر حاکم شیراز به لطفعلیخان و بستن دروازههای شهر به روی اون آغاز میشه. لطفعلیخان هم در تلاش برای استقرار مرکز فرماندهی، قلعه مستحکم زرقان واقع در شمال شیراز رو تصرف میکنه غافل از اینکه هادیخان بروجردی فرمانده وفادار به ابراهیم کلانتر و مصطفیخان قاجار از سرداران شجاع آقامحمدخان قاجار علیه اون با هم متحد شدن. لطفعلیخان به ناچار همراه جهانگیرخان سیستانی، یکی از سرداران وفادارش راهی کرمان میشه که بخش دوم بازی اونجا اتفاق میافته.
من با اینکه همون موقع بازی اول رو خریدم اما هنوز استفاده نکردمش. علتش هم این بوده که ده سالی میشه به خودم قول دادم درگیر بازی نشم چون شدیدن عملم بالاست در این زمینه و منم تو ترکم.
تصاویر بازی رو میتونید اینجا ببینید و بخشهایی رو به صورت فیلم از اینجا دانلود کنید. این بازی محصول شرکت پویا آرتس هست.
|
|
|
|
 |
19 اردیبهشت 1387 ساعت 1:06 |
|
|
|
از آنجایی که (کدام جا واقعاً؟) این روزها هی توییترمان میآید و هی به فرندفیدمان سر (همان هد) میزنیم و تویش دری وری مینگاریم، بد ندیدیم که دپارتمان مینیمالمان در عصیان را که مدتها تعطیل شده بود در آن بخش بگشاییم. به همین مناسبت مجلس شعری در این مکان بر پا (شاید هم بر دست) است. پس گزیدهای از تکنگاریهای عارفانه و عاشقانه توئیتری خودمان را همینجا ریپابلیش مینماییم. باشد که مقبول نظرتان اوفتد:
ای که از فالوی توییترمان میگذری / فیوُریت پیجمان بنبست است
توئیتم با فرندفید کرده برخورد / نمیدانم چرا لایکم به هم خورد
آن توییتکرده که صد فالوی دل همره اوست / هر کجا هست خدایا به فرندفید آرش
توییت میکنم جواب نمیدی / بگو ای فید برام چه خوابی دیدی
ای بیتویی بکوش که صاحب توییت شوی / با پیپلان نباشی کی فالوِر شوی
ای تو که فالو میکنی مرا / میهمان لوبیاپلو میکنی مرا / ریجکت نکردهام تقاضای اد شدن / با این که مَردم از جلو ...
توییت توییتم کن / با توییتر توییتم کن
کجای این وب خسته بیاویزم توییت زنده خود را
داغمو به لینکت میذارم بالاترین
در کمپوت میبازیم نرد عشق بازی. گاهی چقدر پیچیدهام من!
این روزها همه فرندفید نگاه میکنن دیگه. شما چطور؟
|
|
|
|
 |
18 اردیبهشت 1387 ساعت 2:28 |
|